firedog

[ایالات متحده]/ˈfaɪədɒg/
[بریتانیا]/ˈfaɪərdɔg/

ترجمه

n. وسیله‌ای برای نگهداری چوب یا زغال‌سنگ در شومینه؛ یک چهارچوب برای نگهداری سوخت در شومینه
Word Forms
جمعfiredogs

عبارات و ترکیب‌ها

firedog training

آموزش firedog

firedog rescue

نجات firedog

firedog handler

مدیر firedog

firedog team

تیم firedog

firedog equipment

تجهیزات firedog

firedog training camp

اردوی آموزشی firedog

firedog service

خدمات firedog

firedog program

برنامه firedog

firedog support

حمایت firedog

firedog competition

مسابقه firedog

جملات نمونه

the firedog helped keep the campsite safe.

سگ آتش‌نشانی به حفظ امنیت کمپ کمک کرد.

many people love to train their firedogs.

بسیاری از مردم عاشق آموزش سگ آتش‌نشانی خود هستند.

the firedog barked loudly at the intruder.

سگ آتش‌نشانی با صدای بلند به سمت متجاوز پارس کرد.

she adopted a firedog from the shelter.

او یک سگ آتش‌نشانی را از پناهگاه به فرزندی پذیرفت.

firedogs are known for their loyalty and bravery.

سگ‌های آتش‌نشانی به دلیل وفاداری و شجاعت خود مشهور هستند.

the firedog was trained to assist firefighters.

سگ آتش‌نشانی برای کمک به آتش نشانان آموزش دیده بود.

we took our firedog on a hiking trip.

ما سگ آتش‌نشانی خود را به یک سفر پیاده‌روی بردیم.

firedogs play a crucial role in rescue operations.

سگ‌های آتش‌نشانی نقش مهمی در عملیات نجات ایفا می‌کنند.

he praised his firedog for its quick response.

او از سگ آتش‌نشانی خود به خاطر پاسخ سریعش قدردانی کرد.

training a firedog requires patience and dedication.

آموزش یک سگ آتش‌نشانی نیاز به صبر و تعهد دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید