firefighting

[ایالات متحده]/ˈfaɪəˌfaɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfaɪərˌfaɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل خاموش کردن آتش؛ اقدام فوری برای مقابله با آتش

عبارات و ترکیب‌ها

firefighting team

تیم آتش‌نشانی

firefighting equipment

تجهیزات آتش‌نشانی

firefighting techniques

تکنیک‌های آتش‌نشانی

firefighting training

آموزش آتش‌نشانی

firefighting strategy

استراتژی آتش‌نشانی

firefighting services

خدمات آتش‌نشانی

firefighting operations

عملیات آتش‌نشانی

firefighting gear

تجهیزات آتش‌نشانی

firefighting safety

ایمنی آتش‌نشانی

firefighting drills

مانورهای آتش‌نشانی

جملات نمونه

firefighting requires teamwork and coordination.

مهار آتش‌سوزی نیازمند کار تیمی و هماهنگی است.

modern firefighting techniques are constantly evolving.

تکنیک‌های مدرن اطفاء حریق به طور مداوم در حال تکامل هستند.

firefighting equipment must be regularly maintained.

تجهیزات اطفاء حریق باید به طور منظم نگهداری شوند.

effective firefighting can save lives and property.

مهار آتش‌سوزی موثر می‌تواند جان و مال را نجات دهد.

firefighting drills are essential for preparedness.

مانورهای اطفاء حریق برای آمادگی ضروری هستند.

firefighting professionals undergo rigorous training.

متخصصان اطفاء حریق تحت آموزش‌های سخت و طاقت‌فرسا قرار می‌گیرند.

community support is vital for effective firefighting.

حمایت جامعه برای مهار آتش‌سوزی موثر حیاتی است.

firefighting strategies vary based on the situation.

استراتژی‌های اطفاء حریق بر اساس شرایط متفاوت است.

firefighting can be a dangerous profession.

مهار آتش‌سوزی می‌تواند شغلی خطرناک باشد.

investing in firefighting technology improves safety.

سرمایه‌گذاری در فناوری اطفاء حریق ایمنی را بهبود می‌بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید