firstling

[ایالات متحده]/ˈfɜːstlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɜrstlɪŋ/

ترجمه

n. اولین نسل یا محصول؛ اولین از نوع خود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

firstling lamb

بره‌ اول

firstling fruit

میوه اول

firstling child

فرزند اول

firstling crop

محصول اول

firstling offspring

نسل اول

firstling harvest

برداشت اول

firstling deer

گوزن اول

firstling seed

بذر اول

firstling calf

گوساله اول

firstling generation

نسل اول

جملات نمونه

the firstling of the flock was always the most prized.

اولین فرزند گله همیشه ارزشمندترین بود.

she named her firstling after her grandmother.

او اسم اولین فرزندش را به نام مادربزرگش گذاشت.

the firstling often receives special attention from the parents.

اولین فرزند اغلب توجه ویژه والدین را به خود جلب می کند.

in many cultures, the firstling is considered lucky.

در بسیاری از فرهنگ‌ها، اولین فرزند خوش‌شانس تلقی می‌شود.

the farmer celebrated the birth of his firstling this spring.

کشاورز امسال تولد اولین فرزندش را جشن گرفت.

her firstling was a beautiful baby girl.

اولین فرزندش یک دختر بچه زیبا بود.

he felt proud of being the firstling in his family.

او به این که اولین فرزند خانواده‌اش بود، افتخار می‌کرد.

the firstling often inherits the family traditions.

اولین فرزند اغلب سنت‌های خانوادگی را به ارث می‌برد.

they prepared a special feast to honor their firstling.

آنها برای تجلیل از اولین فرزندشان یک جشن خاص آماده کردند.

in ancient times, the firstling was often sacrificed for blessings.

در زمان‌های قدیم، اولین فرزند اغلب برای کسب برکت قربانی می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید