fisc

[ایالات متحده]/fɪsk/
[بریتانیا]/fɪsk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خزانه عمومی؛ وجوه دولتی؛ خزانه روم باستان؛ نقدینگی موجود برای امپراتور روم
Word Forms
جمعfiscs

عبارات و ترکیب‌ها

fisc policy

سیاست مالی

fisc deficit

کسری مالی

fisc year

سال مالی

fisc control

کنترل مالی

fisc measures

اقدامات مالی

fisc responsibility

مسئولیت مالی

fisc balance

تراز مالی

fisc reform

اصلاحات مالی

fisc sustainability

پایداری مالی

fisc policy-making

تدوین سیاست‌های مالی

جملات نمونه

the government needs to balance the fisc to ensure economic stability.

دولت باید تعادل مالی را برای اطمینان از ثبات اقتصادی برقرار کند.

they proposed a new fisc policy to reduce the national debt.

آنها یک سیاست مالی جدید برای کاهش بدهی ملی پیشنهاد کردند.

the fisc is critical for funding public services.

مالیه برای تامین بودجه خدمات عمومی حیاتی است.

she works in the fisc department of the local government.

او در بخش مالی دولت محلی کار می کند.

improving the fisc is essential for sustainable growth.

بهبود مالی برای رشد پایدار ضروری است.

fiscal responsibility is important for future generations.

مسئولیت مالی برای نسل های آینده مهم است.

the fisc report revealed a surplus this year.

گزارش مالی امسال یک مازاد نشان داد.

they are analyzing the impact of the new fisc measures.

آنها در حال تجزیه و تحلیل تأثیر اقدامات مالی جدید هستند.

many countries are struggling with their fisc due to the pandemic.

بسیاری از کشورها به دلیل همه‌گیری با مالیه خود دست و پنجه نرم می‌کنند.

he specializes in fisc management for non-profit organizations.

او در زمینه مدیریت مالی برای سازمان های غیرانتفاعی تخصص دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید