fishgarth

[ایالات متحده]/ˈfɪʃɡɑːθ/
[بریتانیا]/ˈfɪʃɡɑrθ/

ترجمه

n. تله یا دام ماهی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

fishgarth pond

گودال ماهی‌گارت

fishgarth area

منطقه ماهی‌گارت

fishgarth spot

نقطه ماهی‌گارت

fishgarth catch

گرفتن ماهی در ماهی‌گارت

fishgarth lake

دریاچه ماهی‌گارت

fishgarth stream

جویبار ماهی‌گارت

fishgarth habitat

زیستگاه ماهی‌گارت

fishgarth species

گونه‌های ماهی‌گارت

fishgarth fishing

ماهیگیری در ماهی‌گارت

fishgarth tour

تور ماهی‌گارت

جملات نمونه

he built a fishgarth to catch fish more easily.

او یک گرتگاه ماهی ساخت تا ماهیگیری را آسان‌تر کند.

the fishgarth was filled with various species of fish.

گرتگاه ماهی با گونه‌های مختلف ماهی پر شده بود.

they decided to create a fishgarth in their backyard.

آنها تصمیم گرفتند یک گرتگاه ماهی در حیاط پشتی خود ایجاد کنند.

a fishgarth can provide a sustainable food source.

یک گرتگاه ماهی می‌تواند منبع غذایی پایدار فراهم کند.

we spent the afternoon fishing at the local fishgarth.

ما بعد از ظهر را در حال ماهیگیری در گرتگاه ماهی محلی گذراندیم.

he learned the techniques of maintaining a fishgarth.

او تکنیک‌های نگهداری از یک گرتگاه ماهی را یاد گرفت.

the fishgarth attracts many local wildlife enthusiasts.

گرتگاه ماهی بسیاری از علاقه مندان به حیات وحش محلی را جذب می کند.

building a fishgarth requires careful planning and design.

ساختن یک گرتگاه ماهی نیاز به برنامه ریزی و طراحی دقیق دارد.

they stocked the fishgarth with trout and catfish.

آنها گرتگاه ماهی را با ماهی قزل آلا و ماهی کپور پر کردند.

visiting the fishgarth was a relaxing way to spend the weekend.

بازدید از گرتگاه ماهی راهی آرام برای گذراندن آخر هفته بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید