fixating

[ایالات متحده]/fɪkˈseɪtɪŋ/
[بریتانیا]/fɪkˈseɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دقت نگاه کردن یا توجه کردن؛ به دقت مشاهده کردن؛ چیزی را ثابت یا پایدار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fixating on details

تمرکز بر جزئیات

fixating on problems

تمرکز بر مشکلات

fixating on success

تمرکز بر موفقیت

fixating on failures

تمرکز بر شکست‌ها

fixating on tasks

تمرکز بر وظایف

fixating on goals

تمرکز بر اهداف

fixating on outcomes

تمرکز بر نتایج

fixating on ideas

تمرکز بر ایده‌ها

fixating on time

تمرکز بر زمان

جملات نمونه

she was fixating on the details of the project.

او در حال تمرکز بر جزئیات پروژه بود.

he tends to fixate on his mistakes.

او معمولاً روی اشتباهات خود تمرکز می‌کند.

they were fixating on the negative feedback.

آنها روی بازخورد منفی تمرکز داشتند.

fixating on past events can hinder your growth.

تمرکز بر وقایع گذشته می‌تواند پیشرفت شما را مختل کند.

she couldn't stop fixating on the conversation.

او نمی‌توانست از تمرکز بر روی مکالمه دست بردارد.

fixating on perfection can be detrimental.

تمرکز بر کمال می‌تواند مضر باشد.

he was fixating on the upcoming exam.

او روی امتحان پیش رو تمرکز داشت.

they fixate on their goals to stay motivated.

آنها برای حفظ انگیزه بر روی اهداف خود تمرکز می‌کنند.

fixating on trivial matters can waste time.

تمرکز بر مسائل جزئی می‌تواند باعث اتلاف وقت شود.

she found herself fixating on his words.

او متوجه شد که روی حرف‌های او تمرکز می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید