obsessing

[ایالات متحده]/əbˈsɛsɪŋ/
[بریتانیا]/əbˈsɛsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مفرط ذهن را مشغول کردن؛ به فیکسیشن مشغول شدن؛ باعث شدن کسی شیفته شود؛ کسی را وسواس‌گونه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

obsessing over

عذاب شدن بر سر

obsessing about

مشغوف بودن درباره

obsessing with

مشغوف بودن با

obsessing over details

مشغوفیت با جزئیات

obsessing over perfection

مشغوفیت با کمال

obsessing over someone

مشغوفیت با کسی

obsessing over ideas

مشغوفیت با ایده ها

obsessing over past

مشغوفیت با گذشته

obsessing over choices

مشغوفیت با انتخاب ها

obsessing over time

مشغوفیت با زمان

جملات نمونه

he is obsessing over his grades this semester.

او در این ترم بیش از حد نگران نمرات خود است.

she can't stop obsessing about her appearance.

او نمی‌تواند از نگرانی بیش از حد در مورد ظاهر خود دست بکشد.

they are obsessing over the details of the project.

آنها بیش از حد روی جزئیات پروژه تمرکز می‌کنند.

i'm obsessing about what to wear to the party.

من نگرانم که به مهمانی چه بپوشم.

he's been obsessing about finding the perfect gift.

او بیش از حد روی پیدا کردن هدیه مناسب تمرکز کرده است.

she tends to obsess over small mistakes.

او معمولاً در مورد اشتباهات کوچک بیش از حد نگران می‌شود.

stop obsessing about the past and focus on the future.

نگرانی در مورد گذشته را متوقف کنید و روی آینده تمرکز کنید.

they are obsessing over the latest fashion trends.

آنها بیش از حد روی آخرین ترندهای مد تمرکز می‌کنند.

he's obsessing over his favorite tv show.

او بیش از حد روی برنامه تلویزیونی مورد علاقه خود تمرکز کرده است.

she is obsessing about her upcoming vacation.

او نگران تعطیلات آینده خود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید