fixednesses

[ایالات متحده]/ˈfɪksɪdnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈfɪksɪdnəsɪz/

ترجمه

n. حالت ثابت یا پایدار

عبارات و ترکیب‌ها

fixednesses of thought

ثبات‌های فکری

fixednesses in beliefs

ثبات‌ها در باورها

fixednesses of perception

ثبات‌های ادراک

fixednesses of identity

ثبات‌های هویت

fixednesses in culture

ثبات‌ها در فرهنگ

fixednesses of tradition

ثبات‌های سنت

fixednesses in language

ثبات‌ها در زبان

fixednesses of emotion

ثبات‌های احساسات

fixednesses in values

ثبات‌ها در ارزش‌ها

fixednesses of habit

ثبات‌های عادت

جملات نمونه

his fixednesses in beliefs often lead to conflicts.

ثبات او در باورها اغلب منجر به درگیری می‌شود.

she admired the fixednesses of the ancient traditions.

او به ثبات سنت‌های باستانی احترام می‌گذاشت.

the fixednesses of their opinions made discussions challenging.

ثبات در عقاید آنها بحث‌ها را چالش‌برانگیز می‌کرد.

in art, fixednesses can sometimes limit creativity.

در هنر، ثبات گاهی اوقات می‌تواند خلاقیت را محدود کند.

he questioned the fixednesses of societal norms.

او سوالاتی در مورد ثبات هنجارهای اجتماعی مطرح کرد.

the fixednesses of her habits were hard to change.

تغییر ثبات در عادت‌های او دشوار بود.

fixednesses in language can hinder communication.

ثبات در زبان می‌تواند ارتباطات را مختل کند.

they discussed the fixednesses of their cultural identities.

آنها در مورد ثبات هویت‌های فرهنگی خود بحث کردند.

understanding fixednesses can help in conflict resolution.

درک ثبات می‌تواند به حل اختلافات کمک کند.

the fixednesses of their roles were clearly defined.

ثبات در نقش‌های آنها به وضوح تعریف شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید