fizgig

[ایالات متحده]/ˈfɪzɡɪɡ/
[بریتانیا]/ˈfɪzɡɪɡ/

ترجمه

n. آتش‌بازی که جیرجیر می‌کند؛ ترقه؛ زن بی‌محتوا
adj. بی‌محتوا؛ هلویی سبک
Word Forms
جمعfizgigs

عبارات و ترکیب‌ها

fizgig dance

رقص فیزیگیگ

fizgig party

جشن فیزیگیگ

fizgig festival

جشنواره فیزیگیگ

fizgig night

شب فیزیگیگ

fizgig fun

سرگرمی فیزیگیگ

fizgig play

بازی فیزیگیگ

fizgig show

نمایش فیزیگیگ

fizgig event

رویداد فیزیگیگ

fizgig challenge

چالش فیزیگیگ

fizgig adventure

ماجراجویی فیزیگیگ

جملات نمونه

the fizgig danced in the moonlight.

فیزیگ در زیر نور ماه می‌رقصید.

she caught a fizgig in the garden.

او یک فیزیگ را در باغ گرفت.

fizgigs are known for their playful nature.

فیزیگ‌ها به خاطر طبیعت بازیگوششان معروف هستند.

he described the fizgig as a charming creature.

او فیزیگ را به عنوان یک موجود جذاب توصیف کرد.

we saw a fizgig hiding among the flowers.

ما یک فیزیگ را در بین گل‌ها دیدیم که پنهان شده بود.

the fizgig quickly scurried away when approached.

فیزیگ به سرعت هنگام نزدیک شدن پا به سنک گذاشت.

my brother wants to adopt a fizgig as a pet.

برادر من می‌خواهد یک فیزیگ را به عنوان حیوان خانگی به سرپرستی بگیرد.

the fizgig's bright colors attracted everyone.

رنگ‌های روشن فیزیگ توجه همه را جلب کرد.

they often use fizgigs in their storytelling.

آنها اغلب از فیزیگ‌ها در داستان‌سرایی خود استفاده می‌کنند.

fizgigs are often seen during the summer evenings.

فیزیگ‌ها اغلب در شب‌های تابستان دیده می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید