| جمع | fizgigs |
fizgig dance
رقص فیزیگیگ
fizgig party
جشن فیزیگیگ
fizgig festival
جشنواره فیزیگیگ
fizgig night
شب فیزیگیگ
fizgig fun
سرگرمی فیزیگیگ
fizgig play
بازی فیزیگیگ
fizgig show
نمایش فیزیگیگ
fizgig event
رویداد فیزیگیگ
fizgig challenge
چالش فیزیگیگ
fizgig adventure
ماجراجویی فیزیگیگ
the fizgig danced in the moonlight.
فیزیگ در زیر نور ماه میرقصید.
she caught a fizgig in the garden.
او یک فیزیگ را در باغ گرفت.
fizgigs are known for their playful nature.
فیزیگها به خاطر طبیعت بازیگوششان معروف هستند.
he described the fizgig as a charming creature.
او فیزیگ را به عنوان یک موجود جذاب توصیف کرد.
we saw a fizgig hiding among the flowers.
ما یک فیزیگ را در بین گلها دیدیم که پنهان شده بود.
the fizgig quickly scurried away when approached.
فیزیگ به سرعت هنگام نزدیک شدن پا به سنک گذاشت.
my brother wants to adopt a fizgig as a pet.
برادر من میخواهد یک فیزیگ را به عنوان حیوان خانگی به سرپرستی بگیرد.
the fizgig's bright colors attracted everyone.
رنگهای روشن فیزیگ توجه همه را جلب کرد.
they often use fizgigs in their storytelling.
آنها اغلب از فیزیگها در داستانسرایی خود استفاده میکنند.
fizgigs are often seen during the summer evenings.
فیزیگها اغلب در شبهای تابستان دیده میشوند.
fizgig dance
رقص فیزیگیگ
fizgig party
جشن فیزیگیگ
fizgig festival
جشنواره فیزیگیگ
fizgig night
شب فیزیگیگ
fizgig fun
سرگرمی فیزیگیگ
fizgig play
بازی فیزیگیگ
fizgig show
نمایش فیزیگیگ
fizgig event
رویداد فیزیگیگ
fizgig challenge
چالش فیزیگیگ
fizgig adventure
ماجراجویی فیزیگیگ
the fizgig danced in the moonlight.
فیزیگ در زیر نور ماه میرقصید.
she caught a fizgig in the garden.
او یک فیزیگ را در باغ گرفت.
fizgigs are known for their playful nature.
فیزیگها به خاطر طبیعت بازیگوششان معروف هستند.
he described the fizgig as a charming creature.
او فیزیگ را به عنوان یک موجود جذاب توصیف کرد.
we saw a fizgig hiding among the flowers.
ما یک فیزیگ را در بین گلها دیدیم که پنهان شده بود.
the fizgig quickly scurried away when approached.
فیزیگ به سرعت هنگام نزدیک شدن پا به سنک گذاشت.
my brother wants to adopt a fizgig as a pet.
برادر من میخواهد یک فیزیگ را به عنوان حیوان خانگی به سرپرستی بگیرد.
the fizgig's bright colors attracted everyone.
رنگهای روشن فیزیگ توجه همه را جلب کرد.
they often use fizgigs in their storytelling.
آنها اغلب از فیزیگها در داستانسرایی خود استفاده میکنند.
fizgigs are often seen during the summer evenings.
فیزیگها اغلب در شبهای تابستان دیده میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید