fizzled

[ایالات متحده]/ˈfɪz.əld/
[بریتانیا]/ˈfɪz.əld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صدای جیرجیر یا حباب زدن ایجاد کردن؛ شکست خوردن یا به هیچ رسیدن

عبارات و ترکیب‌ها

fizzled out

ناكامان شد

fizzled away

به تدریج از بین رفت

fizzled plans

برنامه‌های ناکام

fizzled energy

افت انرژی

fizzled hopes

امیدهای ناکام

fizzled excitement

هیجان ناکام

fizzled dreams

رویاهای ناکام

fizzled ambitions

جاه‌طلبی‌های ناکام

fizzled performance

عملکرد ضعیف

fizzled reaction

واکنش ناکام

جملات نمونه

the project fizzled out due to lack of funding.

پروژه به دلیل کمبود بودجه از بین رفت.

our plans for a vacation fizzled when we couldn't find a hotel.

برنامه‌های ما برای تعطیلات به این دلیل که نتوانستیم هتلی پیدا کنیم، از بین رفت.

the excitement for the event fizzled after the announcement.

هیجان برای رویداد پس از اعلامیه از بین رفت.

his enthusiasm fizzled as the deadline approached.

اشتیاق او با نزدیک شدن به مهلت مقرر از بین رفت.

the conversation fizzled out after a few awkward moments.

مکالمه پس از چند لحظه ناخوشایند از بین رفت.

the fireworks fizzled before they could light up the sky.

آتش‌بازی قبل از اینکه بتوانند آسمان را روشن کنند، از بین رفت.

the team's hopes fizzled after their latest loss.

امیدهای تیم پس از آخرین شکستشان از بین رفت.

her interest in the hobby fizzled after a few weeks.

علاقه او به این سرگرمی پس از چند هفته از بین رفت.

the debate fizzled out without any resolution.

بحث بدون هیچ گونه نتیجه‌ای از بین رفت.

his career fizzled after a promising start.

حرفه او پس از شروع امیدوارکننده از بین رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید