fizzled out
ناكامان شد
fizzled away
به تدریج از بین رفت
fizzled plans
برنامههای ناکام
fizzled energy
افت انرژی
fizzled hopes
امیدهای ناکام
fizzled excitement
هیجان ناکام
fizzled dreams
رویاهای ناکام
fizzled ambitions
جاهطلبیهای ناکام
fizzled performance
عملکرد ضعیف
fizzled reaction
واکنش ناکام
the project fizzled out due to lack of funding.
پروژه به دلیل کمبود بودجه از بین رفت.
our plans for a vacation fizzled when we couldn't find a hotel.
برنامههای ما برای تعطیلات به این دلیل که نتوانستیم هتلی پیدا کنیم، از بین رفت.
the excitement for the event fizzled after the announcement.
هیجان برای رویداد پس از اعلامیه از بین رفت.
his enthusiasm fizzled as the deadline approached.
اشتیاق او با نزدیک شدن به مهلت مقرر از بین رفت.
the conversation fizzled out after a few awkward moments.
مکالمه پس از چند لحظه ناخوشایند از بین رفت.
the fireworks fizzled before they could light up the sky.
آتشبازی قبل از اینکه بتوانند آسمان را روشن کنند، از بین رفت.
the team's hopes fizzled after their latest loss.
امیدهای تیم پس از آخرین شکستشان از بین رفت.
her interest in the hobby fizzled after a few weeks.
علاقه او به این سرگرمی پس از چند هفته از بین رفت.
the debate fizzled out without any resolution.
بحث بدون هیچ گونه نتیجهای از بین رفت.
his career fizzled after a promising start.
حرفه او پس از شروع امیدوارکننده از بین رفت.
fizzled out
ناكامان شد
fizzled away
به تدریج از بین رفت
fizzled plans
برنامههای ناکام
fizzled energy
افت انرژی
fizzled hopes
امیدهای ناکام
fizzled excitement
هیجان ناکام
fizzled dreams
رویاهای ناکام
fizzled ambitions
جاهطلبیهای ناکام
fizzled performance
عملکرد ضعیف
fizzled reaction
واکنش ناکام
the project fizzled out due to lack of funding.
پروژه به دلیل کمبود بودجه از بین رفت.
our plans for a vacation fizzled when we couldn't find a hotel.
برنامههای ما برای تعطیلات به این دلیل که نتوانستیم هتلی پیدا کنیم، از بین رفت.
the excitement for the event fizzled after the announcement.
هیجان برای رویداد پس از اعلامیه از بین رفت.
his enthusiasm fizzled as the deadline approached.
اشتیاق او با نزدیک شدن به مهلت مقرر از بین رفت.
the conversation fizzled out after a few awkward moments.
مکالمه پس از چند لحظه ناخوشایند از بین رفت.
the fireworks fizzled before they could light up the sky.
آتشبازی قبل از اینکه بتوانند آسمان را روشن کنند، از بین رفت.
the team's hopes fizzled after their latest loss.
امیدهای تیم پس از آخرین شکستشان از بین رفت.
her interest in the hobby fizzled after a few weeks.
علاقه او به این سرگرمی پس از چند هفته از بین رفت.
the debate fizzled out without any resolution.
بحث بدون هیچ گونه نتیجهای از بین رفت.
his career fizzled after a promising start.
حرفه او پس از شروع امیدوارکننده از بین رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید