flabbies

[ایالات متحده]/ˈflæbi/
[بریتانیا]/ˈflæbi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد استحکام یا تن؛ ضعیف؛ فاقد انرژی؛ بی‌تصمیم؛ فاقد عزم

عبارات و ترکیب‌ها

soft and flabby

نرم و بی‌رمق

جملات نمونه

this exercise helps to flatten a flabby stomach.

این تمرین به صاف کردن شکم شل کمک می کند.

getting flabby around the waist.See Synonyms at limp

در حال چاق شدن در ناحیه کمر. برای یافتن مترادف‌ها به limp مراجعه کنید.

tough private bosses take over flabby state-run factories.

مدیران خصوصی سخت‌گیر کارخانه‌های دولتی که در حال چاقی هستند را در دست می‌گیرند.

(4)SenilePeriod the symptom of mental disease is extremely flabby calm, be fantasticality sometimes.

(4)دوره پیری، علامتی از بیماری روانی است که گاهی اوقات بسیار آرام و چاق است، گاهی اوقات خیال‌پردازی.

Flabby therapeutics, musicotherapy, hypnotherapy is ill to bowel of functional sex stomach all have certain effect.

درمان‌های شل، موزیکوتراپی، هیپنوتراپی برای روده عملکردی، جنس شکم همه اثر خاصی دارند.

I became rather flabby after I stopped doing exercises regularly.

من بعد از اینکه به طور منظم ورزش را متوقف کردم، نسبتاً چاق شدم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید