flageolet

[ایالات متحده]/ˌflædʒ.əˈleɪ/
[بریتانیا]/ˌflædʒ.əˈlɛt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی فلوت عمودی شش‌حفره؛ نوعی ساز بادی چوبی با شش حفره، نوعی فلوت فپل
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

flageolet beans

لوبیا شباشب

flageolet green

سبز شباشب

flageolet color

رنگ شباشب

flageolet variety

نوع شباشب

flageolet dish

غذا با شباشب

flageolet recipe

دستور تهیه با شباشب

flageolet salad

سالاد شباشب

flageolet puree

پوره شباشب

flageolet soup

سوپ شباشب

flageolet flavor

طعم شباشب

جملات نمونه

he played the flageolet beautifully during the concert.

او به طور زیبا فلوت را در طول کنسرت نواخت.

the flageolet is a woodwind instrument similar to the recorder.

فلوت یک ساز بادی چوبی است که شبیه به فلوت ریکوردر است.

she learned to play the flageolet as a child.

او در کودکی یاد گرفت که فلوت را بنوازد.

many classical pieces feature the flageolet prominently.

بسیاری از قطعات کلاسیک به طور برجسته فلوت را به نمایش می گذارند.

he prefers the sound of the flageolet over the flute.

او صدای فلوت را بیشتر از فلوت ترجیح می دهد.

the flageolet has a sweet and soft tone.

صدای فلوت شیرین و ملایم است.

she bought a new flageolet for her music class.

او یک فلوت جدید برای کلاس موسیقی خود خرید.

learning the flageolet can be a rewarding experience.

یادگیری فلوت می تواند یک تجربه ارزشمند باشد.

he enjoys improvising on the flageolet.

او از بداهه نوازی روی فلوت لذت می برد.

the flageolet was popular in the 18th century.

فلوت در قرن هجدهم محبوب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید