flagitious

[ایالات متحده]/fləˈdʒɪʃ.əs/
[بریتانیا]/fləˈdʒɪʃ.əs/

ترجمه

adj. به‌طرز فوق‌العاده‌ای شرور یا بدجنس؛ به‌طرز غیرقابل‌تحملی بد یا قابل‌سرزنش

عبارات و ترکیب‌ها

flagitious act

عمل شنیع

flagitious crime

جرایم شنیع

flagitious behavior

رفتار شنیع

flagitious intent

قصد شنیع

flagitious conduct

رفتار شنیع

flagitious nature

طبیعت شنیع

flagitious scheme

طرح شنیع

flagitious character

شخصیت شنیع

flagitious motives

انگیزه‌های شنیع

flagitious actions

اقدامات شنیع

جملات نمونه

the flagitious acts of the criminal shocked the entire community.

اقدامات شرورانه مجرم شوک جامعه را برانگیخت.

his flagitious behavior led to his arrest.

رفتار شرورانه او منجر به دستگیری او شد.

they were appalled by the flagitious nature of the scandal.

آنها از ماهیت شرورانه رسوایی شوکه شده بودند.

flagitious deeds should not go unpunished.

اقدامات شرورانه نباید بدون مجازات بماند.

the flagitious plot was uncovered by the authorities.

طرح شرورانه توسط مقامات کشف شد.

she spoke out against the flagitious practices in the industry.

او با صدای بلند علیه شیوه‌های شرورانه در صنعت صحبت کرد.

his flagitious reputation preceded him wherever he went.

شهرت شرورانه او پیش از او به هر کجا که می‌رفت، وجود داشت.

they were determined to expose the flagitious activities of the organization.

آنها مصمم بودند فعالیت‌های شرورانه سازمان را افشا کنند.

the documentary highlighted the flagitious consequences of corruption.

مستند عواقب شرورانه فساد را برجسته کرد.

flagitious actions can have long-lasting effects on society.

اقدامات شرورانه می‌توانند اثرات طولانی‌مدت بر جامعه داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید