flakiness factor
عامل ناپایداری
flakiness issue
مشکل ناپایداری
flakiness level
سطح ناپایداری
flakiness test
تست ناپایداری
flakiness rate
نرخ ناپایداری
flakiness analysis
تجزیه و تحلیل ناپایداری
flakiness problem
مشکل ناپایداری
flakiness measurement
اندازه گیری ناپایداری
flakiness criteria
معیارهای ناپایداری
flakiness control
کنترل ناپایداری
his flakiness makes it hard to rely on him.
بیثباتي او باعث میشود به او اعتماد نکنیم.
flakiness in a friend can lead to disappointment.
بیثباتي در یک دوست میتواند منجر به ناامیدی شود.
she apologized for her flakiness last week.
او هفته گذشته برای بیثباتي خود عذرخواهی کرد.
flakiness is often seen in last-minute plans.
بیثباتي اغلب در برنامههای لحظه آخری دیده میشود.
his flakiness caused us to miss the event.
بیثباتي او باعث شد رویداد را از دست بدهیم.
flakiness can damage personal relationships.
بیثباتي میتواند به روابط شخصی آسیب برساند.
she struggles with flakiness in her commitments.
او با بیثباتي در تعهدات خود دست و پنجه نرم میکند.
flakiness is not appreciated in the workplace.
بیثباتي در محیط کار مورد استقبال قرار نمیگیرد.
his flakiness was a running joke among friends.
بیثباتي او یک شوخی رایج بین دوستان بود.
flakiness can lead to misunderstandings.
بیثباتي میتواند منجر به سوء تفاهم شود.
flakiness factor
عامل ناپایداری
flakiness issue
مشکل ناپایداری
flakiness level
سطح ناپایداری
flakiness test
تست ناپایداری
flakiness rate
نرخ ناپایداری
flakiness analysis
تجزیه و تحلیل ناپایداری
flakiness problem
مشکل ناپایداری
flakiness measurement
اندازه گیری ناپایداری
flakiness criteria
معیارهای ناپایداری
flakiness control
کنترل ناپایداری
his flakiness makes it hard to rely on him.
بیثباتي او باعث میشود به او اعتماد نکنیم.
flakiness in a friend can lead to disappointment.
بیثباتي در یک دوست میتواند منجر به ناامیدی شود.
she apologized for her flakiness last week.
او هفته گذشته برای بیثباتي خود عذرخواهی کرد.
flakiness is often seen in last-minute plans.
بیثباتي اغلب در برنامههای لحظه آخری دیده میشود.
his flakiness caused us to miss the event.
بیثباتي او باعث شد رویداد را از دست بدهیم.
flakiness can damage personal relationships.
بیثباتي میتواند به روابط شخصی آسیب برساند.
she struggles with flakiness in her commitments.
او با بیثباتي در تعهدات خود دست و پنجه نرم میکند.
flakiness is not appreciated in the workplace.
بیثباتي در محیط کار مورد استقبال قرار نمیگیرد.
his flakiness was a running joke among friends.
بیثباتي او یک شوخی رایج بین دوستان بود.
flakiness can lead to misunderstandings.
بیثباتي میتواند منجر به سوء تفاهم شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید