flakiness

[ایالات متحده]/ˈfleɪkɪnəs/
[بریتانیا]/ˈfleɪkɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خاصیت پوسته پوسته شدن یا تشکیل لایه‌ها; وضعیت غیرقابل اعتماد یا نامتجانس بودن

عبارات و ترکیب‌ها

flakiness factor

عامل ناپایداری

flakiness issue

مشکل ناپایداری

flakiness level

سطح ناپایداری

flakiness test

تست ناپایداری

flakiness rate

نرخ ناپایداری

flakiness analysis

تجزیه و تحلیل ناپایداری

flakiness problem

مشکل ناپایداری

flakiness measurement

اندازه گیری ناپایداری

flakiness criteria

معیارهای ناپایداری

flakiness control

کنترل ناپایداری

جملات نمونه

his flakiness makes it hard to rely on him.

بی‌ثباتي او باعث می‌شود به او اعتماد نکنیم.

flakiness in a friend can lead to disappointment.

بی‌ثباتي در یک دوست می‌تواند منجر به ناامیدی شود.

she apologized for her flakiness last week.

او هفته گذشته برای بی‌ثباتي خود عذرخواهی کرد.

flakiness is often seen in last-minute plans.

بی‌ثباتي اغلب در برنامه‌های لحظه آخری دیده می‌شود.

his flakiness caused us to miss the event.

بی‌ثباتي او باعث شد رویداد را از دست بدهیم.

flakiness can damage personal relationships.

بی‌ثباتي می‌تواند به روابط شخصی آسیب برساند.

she struggles with flakiness in her commitments.

او با بی‌ثباتي در تعهدات خود دست و پنجه نرم می‌کند.

flakiness is not appreciated in the workplace.

بی‌ثباتي در محیط کار مورد استقبال قرار نمی‌گیرد.

his flakiness was a running joke among friends.

بی‌ثباتي او یک شوخی رایج بین دوستان بود.

flakiness can lead to misunderstandings.

بی‌ثباتي می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید