flaking paint
پوستهپسته شدن
flaking skin
پوستهپسته شدن پوست
flaking plaster
پوستهپسته شدن گچ
flaking nails
پوستهپسته شدن ناخنها
flaking chocolate
پوستهپسته شدن شکلات
flaking coating
پوستهپسته شدن پوشش
flaking wallpaper
پوستهپسته شدن کاغذ دیواری
flaking finish
پوستهپسته شدن روکش
flaking surface
پوستهپسته شدن سطح
flaking dough
پوستهپسته شدن خمیر
the paint on the wall is flaking off.
رنگ دیوارها در حال پوستهپوست شدن است.
she noticed the skin on her hands was flaking.
او متوجه شد که پوست دستهایش در حال پوستهپوست شدن است.
the old tiles are flaking and need to be replaced.
کاشیهای قدیمی در حال پوستهپوست شدن هستند و نیاز به تعویض دارند.
flaking paint can be a sign of moisture damage.
پوستهپوست شدن رنگ میتواند نشانهای از آسیب ناشی از رطوبت باشد.
he found flaking chocolate on the dessert.
او شکلات پوستهپ پوستهشدهای روی دسر پیدا کرد.
the tree's bark was flaking away.
پوست درخت در حال پوستهپوست شدن بود.
flaking skin can be uncomfortable and itchy.
پوستهپوست شدن پوست میتواند ناراحتکننده و خارشدار باشد.
after the winter, the paint on the porch was flaking.
بعد از زمستان، رنگ روی ایوان در حال پوستهپوست شدن بود.
he applied lotion to prevent flaking skin.
او لوسیون زد تا از پوستهپوست شدن پوست جلوگیری کند.
the flaking plaster revealed the brick underneath.
خاک گچ پوستهپ پوستهشده نمای آجرهای زیرین را نشان داد.
flaking paint
پوستهپسته شدن
flaking skin
پوستهپسته شدن پوست
flaking plaster
پوستهپسته شدن گچ
flaking nails
پوستهپسته شدن ناخنها
flaking chocolate
پوستهپسته شدن شکلات
flaking coating
پوستهپسته شدن پوشش
flaking wallpaper
پوستهپسته شدن کاغذ دیواری
flaking finish
پوستهپسته شدن روکش
flaking surface
پوستهپسته شدن سطح
flaking dough
پوستهپسته شدن خمیر
the paint on the wall is flaking off.
رنگ دیوارها در حال پوستهپوست شدن است.
she noticed the skin on her hands was flaking.
او متوجه شد که پوست دستهایش در حال پوستهپوست شدن است.
the old tiles are flaking and need to be replaced.
کاشیهای قدیمی در حال پوستهپوست شدن هستند و نیاز به تعویض دارند.
flaking paint can be a sign of moisture damage.
پوستهپوست شدن رنگ میتواند نشانهای از آسیب ناشی از رطوبت باشد.
he found flaking chocolate on the dessert.
او شکلات پوستهپ پوستهشدهای روی دسر پیدا کرد.
the tree's bark was flaking away.
پوست درخت در حال پوستهپوست شدن بود.
flaking skin can be uncomfortable and itchy.
پوستهپوست شدن پوست میتواند ناراحتکننده و خارشدار باشد.
after the winter, the paint on the porch was flaking.
بعد از زمستان، رنگ روی ایوان در حال پوستهپوست شدن بود.
he applied lotion to prevent flaking skin.
او لوسیون زد تا از پوستهپوست شدن پوست جلوگیری کند.
the flaking plaster revealed the brick underneath.
خاک گچ پوستهپ پوستهشده نمای آجرهای زیرین را نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید