flashback

[ایالات متحده]/'flæʃbæk/
[بریتانیا]/'flæʃbæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صحنه‌ای در یک رمان، فیلم و غیره، که در زمانی قبل از داستان اصلی قرار دارد.

جملات نمونه

in a series of flashbacks, we follow the pair through their teenage years.

در مجموعه‌ای از فلاش‌بک‌ها، ما شاهد دنبال کردن زوج در دوران نوجوانی‌شان هستیم.

I experienced a vivid flashback of my childhood during the movie.

من یک فلاش‌بک واضح از دوران کودکی‌ام را در طول فیلم تجربه کردم.

The smell of fresh bread gave her a sudden flashback to her grandmother's kitchen.

بوی نان تازه، فلاش‌بکی ناگهانی به آشپزخانه مادربزرگش را برایش تداعی کرد.

The sound of thunder triggered a flashback to the time he got caught in a storm.

صدای رعد و برق، فلاش‌بکی به زمانی که در طوفان گرفتار شده بود را فعال کرد.

She had a flashback to her high school graduation when she saw her old classmates at the reunion.

وقتی دوستان قدیمی‌اش را در دیدار مجدد دید، فلاش‌بکی از فارغ‌التحصیلی دبیرستانش داشت.

The old photo album brought back a lot of flashbacks from family vacations.

آلبوم عکس‌های قدیمی، خاطرات زیادی از تعطیلات خانوادگی را به یاد آورد.

His PTSD often causes him to have intense flashbacks to his time in the war.

PTSD او اغلب باعث می‌شود فلاش‌بک‌های شدید از زمان حضورش در جنگ را تجربه کند.

The song playing on the radio triggered a flashback to their first dance together.

آهنگی که از رادیو پخش می‌شد، فلاش‌بکی از اولین رقصشان با هم را فعال کرد.

The old house gave her a flashback to her childhood summers spent there.

خانه قدیمی، فلاش‌بکی از تابستان‌های کودکی‌اش را که آنجا گذرانده بود، برایش تداعی کرد.

As she walked through the park, she had a flashback to the day she first met her best friend.

همانطور که از پارک عبور می‌کرد، فلاش‌بکی از روزی که برای اولین بار دوست صمیمیش را ملاقات کرد، داشت.

The smell of sunscreen brought back a vivid flashback of their beach vacation.

بوی ضد آفتاب، فلاش‌بکی واضح از تعطیلات ساحلی آن‌ها را به یاد آورد.

نمونه‌های واقعی

Well, I'm not seizing, but I am having an acid flashback. Does that count?

خب، من در حال تشنج نیستم، اما دچار یک فلاش بک اسیدی شدم. آیا این شمرد؟

منبع: Grey's Anatomy Season 2

During that first hike, I had flashbacks.

درون آن اولین پیاده‌روی، من دچار فلاش بک شدم.

منبع: VOA Standard English (Video Version) - 2022 Collection

Horrifying flashbacks, but still, great song.

فلاش‌بک‌های وحشتناک، اما با این حال، آهنگ خوبی است.

منبع: The private playlist of a celebrity.

And from that flashback came 1883 several months after we had been on Yellowstone for the flashback.

و از آن فلاش بک، 1883 به دست آمد، چندین ماه پس از اینکه ما در یلوستون برای فلاش بک بودیم.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

Its fragmented points of view and flashbacks were innovative.

دیدگاه‌ها و فلاش‌بک‌های تکه‌تکه آن نوآورانه بود.

منبع: The Economist - Arts

The play takes place in 24 hours, plus flashbacks.

نمایش در 24 ساعت به علاوه فلاش‌بک اتفاق می‌افتد.

منبع: Crash Course in Drama

Flashback to 1915, when a bottle of Coca-Cola cost just a nickel.

فلاش بک به سال 1915، زمانی که یک بطری کوکاکولا فقط پنج سنت هزینه داشت.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

So that included things like flashbacks, nightmares, bodily kinds of difficulties.

بنابراین شامل چیزهایی مانند فلاش‌بک، کابوس‌ها و مشکلات جسمی می‌شد.

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American June 2023 Collection

Another sign is flashbacks and these are often more subtle than specific memories.

یکی دیگر از علائم فلاش‌بک است و این علائم اغلب ظریف‌تر از خاطرات خاص هستند.

منبع: BBC Ideas Selection (Bilingual)

You want to have nightmares and flashbacks of the thing that could kill you.

می‌خواهید کابوس‌ها و فلاش‌بک‌هایی از چیزی که می‌تواند شما را بکشد، داشته باشید.

منبع: TED Talks (Audio Version) May 2016 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید