flashbulbs

[ایالات متحده]/ˈflæʃbʌlbz/
[بریتانیا]/ˈflæʃbʌlbz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی لامپ نور که در عکاسی استفاده می‌شود و یک فلش نور روشن تولید می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

flashbulbs popping

عکس گرفتن با فلاش

flashbulbs flashing

فلاش دوربین ها چشمک می زد

flashbulbs went off

فلاش دوربین ها روشن شد

flashbulbs lit up

فلاش ها روشن شدند

flashbulbs in action

فلاش دوربین در حال استفاده

flashbulbs and cameras

فلاش و دوربین

flashbulbs everywhere

فلاش در همه جا

flashbulbs at events

فلاش در رویدادها

flashbulbs captured moments

لحظات با فلاش ثبت شدند

flashbulbs creating memories

فلاش خاطرات را ایجاد می کند

جملات نمونه

the flashbulbs went off as the celebrity arrived.

با ورود سلبریتی، فلاش‌ها روشن شدند.

photographers rushed to capture the moment with their flashbulbs.

عکاسان برای ثبت لحظه با فلاش خود عجله کردند.

she smiled brightly as the flashbulbs lit up the room.

وقتی فلاش‌ها اتاق را روشن کردند، او با خوشحالی لبخند زد.

he felt overwhelmed by the sound of flashbulbs popping.

او از صدای فلاش‌ها احساس غرق شدن کرد.

flashbulbs created a dazzling effect at the event.

فلاش‌ها جلوه‌ای خیره‌کننده در این رویداد ایجاد کردند.

the red carpet was filled with flashbulbs from eager fans.

تشک قرمز مملو از فلاش‌های طرفداران مشتاق بود.

she posed confidently as the flashbulbs captured her beauty.

وقتی فلاش‌ها زیبایی او را ثبت کردند، او با اعتماد به نفس ژست گرفت.

after the announcement, the room erupted with flashbulbs.

پس از اعلام، اتاق با فلاش‌ها منفجر شد.

he was blinded momentarily by the sudden flashbulbs.

او به طور لحظه‌ای توسط فلاش‌های ناگهانی کور شد.

the event was a spectacle, with flashbulbs flashing everywhere.

این رویداد یک تماشایی بود، فلاش‌ها همه جا چشمک می‌زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید