flatliner

[ایالات متحده]/ˈflætlaɪnə/
[بریتانیا]/ˈflætlaɪnər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرد مرده؛ فردی که فاقد حیات است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

flatliner effect

اثر فلت‌لاینر

flatliner status

وضعیت فلت‌لاینر

flatliner zone

منطقه فلت‌لاینر

flatliner moment

لحظه فلت‌لاینر

flatliner response

پاسخ فلت‌لاینر

flatliner syndrome

سندرم فلت‌لاینر

flatliner trend

روند فلت‌لاینر

flatliner profile

پروفایل فلت‌لاینر

flatliner phase

فاز فلت‌لاینر

flatliner signal

سیگنال فلت‌لاینر

جملات نمونه

the doctor declared him a flatliner after the accident.

پس از حادثه، پزشک او را به حالت بی‌حرکت و بدون علائم حیاتی توصیف کرد.

she felt like a flatliner during the long meeting.

او در طول جلسه طولانی احساس بی‌حسی و بی‌انرژی می‌کرد.

his career seemed to be a flatliner after the scandal.

پس از رسوایی، به نظر می‌رسید که شغل او دچار رکود شده است.

flatliner is often used to describe someone who is unresponsive.

از اصطلاح 'flatliner' اغلب برای توصیف فردی که بی‌جواب است استفاده می‌شود.

she felt like a flatliner in her monotonous job.

او در شغل یکنواختش احساس بی‌حسی و بی‌انرژی می‌کرد.

he was a flatliner in the game, not contributing anything.

او در بازی بی‌تفاوت بود و هیچ کمکی نکرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید