flatulent

[ایالات متحده]/ˈflætjʊlənt/
[بریتانیا]/ˈflætʃələnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد کننده یا مبتلا به گاز در سیستم گوارش؛ خالی؛ باد کرده؛ متظاهرانه بزرگ یا مهم;

عبارات و ترکیب‌ها

flatulent symptoms

علائم گازدار

flatulent behavior

رفتار گازدار

flatulent condition

وضعیت گازدار

flatulent episodes

حالات گازدار

flatulent diet

رژیم گازدار

flatulent reactions

واکنش‌های گازدار

flatulent discomfort

ناراحتی گازدار

flatulent gases

گازهای گازدار

flatulent issues

مشکلات گازدار

flatulent feelings

احساسات گازدار

جملات نمونه

after eating beans, i felt quite flatulent.

بعد از خوردن لوبیا، احساس نفخ زیادی کردم.

the flatulent dog kept everyone awake at night.

سگ نفخ‌دار باعث شد همه شب را بیدار بمانند.

flatulent symptoms can be uncomfortable during a long flight.

علائم نفخ می‌تواند در طول یک پرواز طولانی ناراحت‌کننده باشد.

his flatulent condition was embarrassing at social gatherings.

وضعیت نفخ‌دار او در جمع‌های اجتماعی شرم‌آور بود.

eating too quickly can lead to flatulent issues.

خوردن خیلی سریع می‌تواند منجر به مشکلات نفخ شود.

she took medication to help with her flatulent discomfort.

او دارویی مصرف کرد تا به ناراحتی ناشی از نفخ خود کمک کند.

flatulent episodes can be triggered by certain foods.

حملات نفخ می‌تواند توسط برخی غذاها تحریک شود.

he laughed off his flatulent moments during dinner.

او لحظات نفخ خود را در طول شام نادیده گرفت.

flatulent feelings can sometimes indicate digestive issues.

احساس نفخ گاهی اوقات می‌تواند نشان‌دهنده مشکلات گوارشی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید