flaying skin
برداشتن پوست
flaying alive
برداشتن پوست در حالت زنده
flaying technique
تکنیک پوستکنی
flaying method
روش پوستکنی
flaying process
فرآیند پوستکنی
flaying animals
پوستکنی حیوانات
flaying tool
ابزار پوستکنی
flaying art
هنر پوستکنی
flaying knife
چاقوی پوستکنی
flaying practice
تمرین پوستکنی
flaying the skin of the fruit reveals its vibrant color.
برداشتن پوست میوه رنگ زنده آن را آشکار میکند.
the chef is skilled at flaying fish for sushi preparation.
سرآشپز در آمادهسازی سوشی در پوستگیری ماهی مهارت دارد.
he was flaying the meat to ensure it was tender.
او داشت گوشت را پوست میکرد تا مطمئن شود نرم است.
flaying the layers of the onion can make you cry.
پوستگیری لایههای پیاز ممکن است باعث گریه شما شود.
flaying a deer is a skill that takes years to master.
پوستگیری گوزن مهارتی است که سالها طول میکشد تا به آن مسلط شوید.
he was flaying the bark off the tree for his project.
او داشت پوست درخت را برای پروژهاش پوست میکرد.
flaying the fabric was necessary for the costume design.
پوستگیری پارچه برای طراحی لباس ضروری بود.
she is flaying the potatoes before boiling them.
او سیبزمینیها را قبل از آبپز کردن پوست میکند.
the artist enjoys flaying the canvas to create unique textures.
هنرمند از پوستگیری بوم برای ایجاد بافتهای منحصربهفرد لذت میبرد.
flaying the layers of bureaucracy can improve efficiency.
پوستگیری لایههای بوروکراسی میتواند کارایی را بهبود بخشد.
flaying skin
برداشتن پوست
flaying alive
برداشتن پوست در حالت زنده
flaying technique
تکنیک پوستکنی
flaying method
روش پوستکنی
flaying process
فرآیند پوستکنی
flaying animals
پوستکنی حیوانات
flaying tool
ابزار پوستکنی
flaying art
هنر پوستکنی
flaying knife
چاقوی پوستکنی
flaying practice
تمرین پوستکنی
flaying the skin of the fruit reveals its vibrant color.
برداشتن پوست میوه رنگ زنده آن را آشکار میکند.
the chef is skilled at flaying fish for sushi preparation.
سرآشپز در آمادهسازی سوشی در پوستگیری ماهی مهارت دارد.
he was flaying the meat to ensure it was tender.
او داشت گوشت را پوست میکرد تا مطمئن شود نرم است.
flaying the layers of the onion can make you cry.
پوستگیری لایههای پیاز ممکن است باعث گریه شما شود.
flaying a deer is a skill that takes years to master.
پوستگیری گوزن مهارتی است که سالها طول میکشد تا به آن مسلط شوید.
he was flaying the bark off the tree for his project.
او داشت پوست درخت را برای پروژهاش پوست میکرد.
flaying the fabric was necessary for the costume design.
پوستگیری پارچه برای طراحی لباس ضروری بود.
she is flaying the potatoes before boiling them.
او سیبزمینیها را قبل از آبپز کردن پوست میکند.
the artist enjoys flaying the canvas to create unique textures.
هنرمند از پوستگیری بوم برای ایجاد بافتهای منحصربهفرد لذت میبرد.
flaying the layers of bureaucracy can improve efficiency.
پوستگیری لایههای بوروکراسی میتواند کارایی را بهبود بخشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید