flaying

[ایالات متحده]/ˈfleɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfleɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حال استمراری از flay; به شدت ضربه زدن; پوست را از (معمولاً یک حیوان) کندن; به شدت انتقاد کردن
n. هنر پوست کندن

عبارات و ترکیب‌ها

flaying skin

برداشتن پوست

flaying alive

برداشتن پوست در حالت زنده

flaying technique

تکنیک پوست‌کنی

flaying method

روش پوست‌کنی

flaying process

فرآیند پوست‌کنی

flaying animals

پوست‌کنی حیوانات

flaying tool

ابزار پوست‌کنی

flaying art

هنر پوست‌کنی

flaying knife

چاقوی پوست‌کنی

flaying practice

تمرین پوست‌کنی

جملات نمونه

flaying the skin of the fruit reveals its vibrant color.

برداشتن پوست میوه رنگ زنده آن را آشکار می‌کند.

the chef is skilled at flaying fish for sushi preparation.

سرآشپز در آماده‌سازی سوشی در پوست‌گیری ماهی مهارت دارد.

he was flaying the meat to ensure it was tender.

او داشت گوشت را پوست می‌کرد تا مطمئن شود نرم است.

flaying the layers of the onion can make you cry.

پوست‌گیری لایه‌های پیاز ممکن است باعث گریه شما شود.

flaying a deer is a skill that takes years to master.

پوست‌گیری گوزن مهارتی است که سال‌ها طول می‌کشد تا به آن مسلط شوید.

he was flaying the bark off the tree for his project.

او داشت پوست درخت را برای پروژه‌اش پوست می‌کرد.

flaying the fabric was necessary for the costume design.

پوست‌گیری پارچه برای طراحی لباس ضروری بود.

she is flaying the potatoes before boiling them.

او سیب‌زمینی‌ها را قبل از آب‌پز کردن پوست می‌کند.

the artist enjoys flaying the canvas to create unique textures.

هنرمند از پوست‌گیری بوم برای ایجاد بافت‌های منحصربه‌فرد لذت می‌برد.

flaying the layers of bureaucracy can improve efficiency.

پوست‌گیری لایه‌های بوروکراسی می‌تواند کارایی را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید