skinning

[ایالات متحده]/'skɪnɪŋ/
[بریتانیا]/'skɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تشکیل پوست یا فیلم بر روی یک سطح
v. عمل جدا کردن پوست از یک حیوان یا شیء

عبارات و ترکیب‌ها

skinny dipping

شنا در آب با لباس

skin peeling

لایه برداری پوست

skin care

مراقبت از پوست

skin grafting

پیوند پوستی

skin irritation

تحریک پوست

skin cancer

سرطان پوست

skin texture

بافت پوست

skin tone

رنگ پوست

skin condition

شرایط پوستی

skin analysis

تحلیل پوست

جملات نمونه

skinning a deer requires skill and patience.

پوست‌گیری یک گوزن به مهارت و صبر نیاز دارد.

he learned the art of skinning fish from his grandfather.

او هنر پوست‌گیری ماهی را از پدربزرگش یاد گرفت.

skinning techniques vary depending on the animal.

تکنیک‌های پوست‌گیری بسته به حیوان متفاوت است.

she watched a video on skinning rabbits for the first time.

او برای اولین بار یک ویدیو در مورد پوست‌گیری خرگوشها تماشا کرد.

proper skinning can preserve the quality of the hide.

پوست‌گیری مناسب می‌تواند کیفیت پوست را حفظ کند.

skinning is an important step in the hunting process.

پوست‌گیری یک مرحله مهم در فرآیند شکار است.

he practiced skinning techniques on various game animals.

او تکنیک‌های پوست‌گیری را روی انواع حیوانات شکار تمرین کرد.

skinning should always be done with a sharp knife.

پوست‌گیری همیشه باید با یک چاقوی تیز انجام شود.

many hunters take a class on skinning and processing meat.

بسیاری از شکارچیان در کلاس پوست‌گیری و فرآوری گوشت ثبت نام می‌کنند.

skinning animals is often part of traditional practices.

پوست‌گیری حیوانات اغلب بخشی از سنت‌های سنتی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید