flays

[US]/fleɪz/
[UK]/fleɪz/
Frequency: Very High

Translation

v. به شدت ضربه زدن؛ پوست کندن (معمولاً یک حیوان)؛ به شدت انتقاد کردن

Phrases & Collocations

flays critics

منتقدان را مورد انتقاد قرار می‌دهد

flays opponents

حریفان را مورد انتقاد قرار می‌دهد

flays rivals

رقبا را مورد انتقاد قرار می‌دهد

flays policies

خط مشی ها را مورد انتقاد قرار می‌دهد

flays decisions

تصمیمات را مورد انتقاد قرار می‌دهد

flays actions

اقدامات را مورد انتقاد قرار می‌دهد

flays statements

اظهارات را مورد انتقاد قرار می‌دهد

flays performances

عملکردها را مورد انتقاد قرار می‌دهد

flays practices

روش ها را مورد انتقاد قرار می‌دهد

flays ideas

ایده ها را مورد انتقاد قرار می‌دهد

Example Sentences

the chef flays the fish expertly before cooking it.

سرآشپز قبل از پختن آن، ماهی را به طور ماهرانه پوست می‌کند.

he flays the fabric to create a unique design.

او پارچه را برای ایجاد یک طرح منحصر به فرد پوست می‌کند.

the critic flays the movie for its poor plot.

منتقد فیلم را به دلیل طرح ضعیف آن مورد انتقاد قرار می‌دهد.

she flays the wall to prepare for painting.

او دیوار را برای آماده شدن برای نقاشی پوست می‌کند.

the lawyer flays the witness during cross-examination.

وکیل در جریان بازجویی، شاهد را مورد بازرسی قرار می‌دهد.

they flay the old paint off the furniture.

آنها رنگ قدیمی را از روی مبلمان پاک می‌کنند.

the author flays the government in his latest book.

نویسنده در آخرین کتاب خود، دولت را مورد انتقاد قرار می‌دهد.

he flays the skin off the vegetables before cooking.

او پوست سبزیجات را قبل از پختن آن پوست می‌کند.

the artist flays the canvas to create texture.

هنرمند بوم را برای ایجاد بافت، خراش می‌دهد.

the coach flays the players for their lack of effort.

مربی بازیکنان را به دلیل نداشتن تلاش مورد انتقاد قرار می‌دهد.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now