flicks

[ایالات متحده]/flɪks/
[بریتانیا]/flɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با انگشت یا دست به آرامی ضربه زدن؛ به سرعت حرکت کردن یا باعث حرکت شدن؛ به سرعت روشن یا خاموش کردن؛ به طور مختصر لبخند زدن یا نگاهی انداختن

عبارات و ترکیب‌ها

chick flicks

فیلم‌های عاشقانه

action flicks

فیلم‌های اکشن

romantic flicks

فیلم‌های عاشقانه

family flicks

فیلم‌های خانوادگی

classic flicks

فیلم‌های کلاسیک

horror flicks

فیلم‌های ترسناک

indie flicks

فیلم‌های مستقل

short flicks

فیلم‌های کوتاه

foreign flicks

فیلم‌های خارجی

animated flicks

فیلم‌های انیمیشن

جملات نمونه

he flicks the light switch to turn it off.

او کلید نور را خاموش می‌کند.

she flicks through the channels looking for something to watch.

او کانال‌ها را برای پیدا کردن چیزی برای تماشا عوض می‌کند.

the cat flicks its tail when it's annoyed.

وقتی که عصبانی است، گربه دم خود را تکان می‌دهد.

he flicks the pages of the book to find the right section.

او صفحات کتاب را برای پیدا کردن بخش مناسب تکان می‌دهد.

she flicks her hair back when she’s feeling confident.

وقتی احساس اعتماد به نفس می‌کند، او موهایش را به عقب می‌اندازد.

he flicks a coin into the fountain for good luck.

او برای خوش شانسی سکه ای را در فواره می‌اندازد.

she flicks the dust off the table with a cloth.

او با یک پارچه گرد و غبار را از روی میز پاک می‌کند.

he flicks his wrist to check the time on his watch.

او برای چک کردن زمان ساعت مچی‌اش مچ دست خود را تکان می‌دهد.

the dancer flicks her feet gracefully across the stage.

رقاص به طور ظریف پاهايش را در سراسر صحنه تکان می‌دهد.

she flicks her finger to scroll through her phone.

او با انگشت خود صفحه گوشی خود را پیمایش می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید