chick flicks
فیلمهای عاشقانه
action flicks
فیلمهای اکشن
romantic flicks
فیلمهای عاشقانه
family flicks
فیلمهای خانوادگی
classic flicks
فیلمهای کلاسیک
horror flicks
فیلمهای ترسناک
indie flicks
فیلمهای مستقل
short flicks
فیلمهای کوتاه
foreign flicks
فیلمهای خارجی
animated flicks
فیلمهای انیمیشن
he flicks the light switch to turn it off.
او کلید نور را خاموش میکند.
she flicks through the channels looking for something to watch.
او کانالها را برای پیدا کردن چیزی برای تماشا عوض میکند.
the cat flicks its tail when it's annoyed.
وقتی که عصبانی است، گربه دم خود را تکان میدهد.
he flicks the pages of the book to find the right section.
او صفحات کتاب را برای پیدا کردن بخش مناسب تکان میدهد.
she flicks her hair back when she’s feeling confident.
وقتی احساس اعتماد به نفس میکند، او موهایش را به عقب میاندازد.
he flicks a coin into the fountain for good luck.
او برای خوش شانسی سکه ای را در فواره میاندازد.
she flicks the dust off the table with a cloth.
او با یک پارچه گرد و غبار را از روی میز پاک میکند.
he flicks his wrist to check the time on his watch.
او برای چک کردن زمان ساعت مچیاش مچ دست خود را تکان میدهد.
the dancer flicks her feet gracefully across the stage.
رقاص به طور ظریف پاهايش را در سراسر صحنه تکان میدهد.
she flicks her finger to scroll through her phone.
او با انگشت خود صفحه گوشی خود را پیمایش میکند.
chick flicks
فیلمهای عاشقانه
action flicks
فیلمهای اکشن
romantic flicks
فیلمهای عاشقانه
family flicks
فیلمهای خانوادگی
classic flicks
فیلمهای کلاسیک
horror flicks
فیلمهای ترسناک
indie flicks
فیلمهای مستقل
short flicks
فیلمهای کوتاه
foreign flicks
فیلمهای خارجی
animated flicks
فیلمهای انیمیشن
he flicks the light switch to turn it off.
او کلید نور را خاموش میکند.
she flicks through the channels looking for something to watch.
او کانالها را برای پیدا کردن چیزی برای تماشا عوض میکند.
the cat flicks its tail when it's annoyed.
وقتی که عصبانی است، گربه دم خود را تکان میدهد.
he flicks the pages of the book to find the right section.
او صفحات کتاب را برای پیدا کردن بخش مناسب تکان میدهد.
she flicks her hair back when she’s feeling confident.
وقتی احساس اعتماد به نفس میکند، او موهایش را به عقب میاندازد.
he flicks a coin into the fountain for good luck.
او برای خوش شانسی سکه ای را در فواره میاندازد.
she flicks the dust off the table with a cloth.
او با یک پارچه گرد و غبار را از روی میز پاک میکند.
he flicks his wrist to check the time on his watch.
او برای چک کردن زمان ساعت مچیاش مچ دست خود را تکان میدهد.
the dancer flicks her feet gracefully across the stage.
رقاص به طور ظریف پاهايش را در سراسر صحنه تکان میدهد.
she flicks her finger to scroll through her phone.
او با انگشت خود صفحه گوشی خود را پیمایش میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید