flimflams abound
حضور فراوان فلیمفلامها
avoid flimflams
از فلیمفلامها اجتناب کنید
expose flimflams
فلیمفلامها را افشا کنید
flimflams everywhere
فلیمفلامها همه جا هستند
flimflams exposed
فلیمفلامهای افشا شده
detect flimflams
تشخیص فلیمفلامها
flimflams detected
فلیمفلامها شناسایی شدهاند
flimflams revealed
فلیمفلامهای آشکار شده
flimflams in business
فلیمفلامها در کسب و کار
flimflams and scams
فلیمفلامها و کلاهبرداریها
don't listen to those flimflams about the new investment scheme.
به آن فریبکاریها در مورد طرح سرمایهگذاری جدید گوش ندهید.
he always tries to flimflam his way out of trouble.
او همیشه سعی میکند با فریبکاری از مشکلاتش فرار کند.
the salesman used flimflams to convince customers to buy unnecessary products.
فروشنده از فریبکاری برای متقاعد کردن مشتریان به خرید محصولات غیرضروری استفاده کرد.
she realized that his promises were just flimflams.
او متوجه شد که قولهای او فقط فریبکاری بودند.
flimflams are often used in scams to deceive people.
فریبکاریها اغلب در کلاهبرداریها برای فریب دادن مردم استفاده میشوند.
he was tired of the flimflams in the advertising industry.
او از فریبکاریها در صنعت تبلیغات خسته شده بود.
don't fall for his flimflams; he's not trustworthy.
به فریبکاریهای او گوش ندهید؛ او قابل اعتماد نیست.
her flimflams could no longer fool anyone in the office.
فریبکاریهای او دیگر نمیتوانستند کسی را در دفتر فریب دهند.
the flimflams surrounding the event made it seem suspicious.
فریبکاریهای پیرامون رویداد باعث شد که به نظر مشکوک برسد.
he was known for his flimflams, which often got him into trouble.
او به خاطر فریبکاریهایش شناخته میشد که اغلب او را به دردسر میانداخت.
flimflams abound
حضور فراوان فلیمفلامها
avoid flimflams
از فلیمفلامها اجتناب کنید
expose flimflams
فلیمفلامها را افشا کنید
flimflams everywhere
فلیمفلامها همه جا هستند
flimflams exposed
فلیمفلامهای افشا شده
detect flimflams
تشخیص فلیمفلامها
flimflams detected
فلیمفلامها شناسایی شدهاند
flimflams revealed
فلیمفلامهای آشکار شده
flimflams in business
فلیمفلامها در کسب و کار
flimflams and scams
فلیمفلامها و کلاهبرداریها
don't listen to those flimflams about the new investment scheme.
به آن فریبکاریها در مورد طرح سرمایهگذاری جدید گوش ندهید.
he always tries to flimflam his way out of trouble.
او همیشه سعی میکند با فریبکاری از مشکلاتش فرار کند.
the salesman used flimflams to convince customers to buy unnecessary products.
فروشنده از فریبکاری برای متقاعد کردن مشتریان به خرید محصولات غیرضروری استفاده کرد.
she realized that his promises were just flimflams.
او متوجه شد که قولهای او فقط فریبکاری بودند.
flimflams are often used in scams to deceive people.
فریبکاریها اغلب در کلاهبرداریها برای فریب دادن مردم استفاده میشوند.
he was tired of the flimflams in the advertising industry.
او از فریبکاریها در صنعت تبلیغات خسته شده بود.
don't fall for his flimflams; he's not trustworthy.
به فریبکاریهای او گوش ندهید؛ او قابل اعتماد نیست.
her flimflams could no longer fool anyone in the office.
فریبکاریهای او دیگر نمیتوانستند کسی را در دفتر فریب دهند.
the flimflams surrounding the event made it seem suspicious.
فریبکاریهای پیرامون رویداد باعث شد که به نظر مشکوک برسد.
he was known for his flimflams, which often got him into trouble.
او به خاطر فریبکاریهایش شناخته میشد که اغلب او را به دردسر میانداخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید