ball flinger
پرتابکننده توپ
rock flinger
پرتابکننده سنگ
food flinger
پرتابکننده غذا
toy flinger
پرتابکننده اسباببازی
frisbee flinger
پرتابکننده فرسبی
snowball flinger
پرتابکننده گلوله برفی
paper flinger
پرتابکننده کاغذ
stick flinger
پرتابکننده چوب
cat flinger
پرتابکننده گربه
ring flinger
پرتابکننده حلقه
the flinger of the ball showed great skill during the game.
پرتابکننده توپ در طول بازی مهارت فوقالعادهای نشان داد.
he is known as the best flinger in the local baseball league.
او به عنوان بهترین پرتابکننده در لیگ بیسبال محلی شناخته میشود.
the flinger launched the frisbee across the park.
پرتابکننده، فرسبي را در سراسر پارک پرتاب کرد.
as a flinger, she always aims for the target.
به عنوان یک پرتابکننده، او همیشه برای هدف تلاش میکند.
the flinger practiced every day to improve his technique.
پرتابکننده هر روز تمرین میکرد تا تکنیک خود را بهبود بخشد.
during the competition, the flinger made an impressive throw.
در طول مسابقه، پرتابکننده یک پرتاب چشمگیر انجام داد.
the flinger's accuracy was unmatched in the tournament.
دقت پرتابکننده در مسابقات بینظیر بود.
she became a flinger after years of training.
او پس از سالها تمرین به یک پرتابکننده تبدیل شد.
the flinger used a special technique to throw the javelin.
پرتابکننده از یک تکنیک خاص برای پرتاب نیزه استفاده کرد.
everyone cheered for the flinger who won the contest.
همه برای پرتابکنندهای که در مسابقه پیروز شد تشویق کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید