| جمع | floozies |
floozie friend
دوست هرزه
crazy floozie
هرزه دیوانه
floozie behavior
رفتار هرزه
floozie attitude
حرف و عمل هرزه
floozie lifestyle
سبک زندگی هرزه
floozie reputation
شهرت هرزه
floozie image
تصویر هرزه
floozie talk
حرف های هرزه
floozie night
شب هرزه
floozie style
سبک هرزه
she was labeled a floozie for her choice of clothing.
او به دلیل انتخاب لباسش به عنوان یک زن بیحس و هرزه برچسبگذاری شد.
he didn't want to date a floozie, preferring someone more serious.
او نمیخواست با یک زن بیحس و هرزه قرار ملاقات داشته باشد و ترجیح میداد با کسی جدیتر قرار ملاقات داشته باشد.
many people judged her as a floozie without knowing her story.
بسیاری از مردم او را بدون دانستن داستانش به عنوان یک زن بیحس و هرزه قضاوت میکردند.
she embraced her reputation as a floozie and owned it.
او از شهرت خود به عنوان یک زن بیحس و هرزه استقبال کرد و آن را پذیرفت.
despite being called a floozie, she was a successful businesswoman.
با وجود اینکه او را به عنوان یک زن بیحس و هرزه صدا میزدند، او یک زن بازرگان موفق بود.
the media portrayed her as a floozie, but she was much more.
رسانه او را به عنوان یک زن بیحس و هرزه به تصویر کشید، اما او بسیار بیشتر از آن بود.
he was tired of dating floozies and wanted a meaningful relationship.
او از قرار ملاقات با زنهای بیحس و هرزه خسته شده بود و میخواست یک رابطه معنادار داشته باشد.
she proved that being a floozie was just a stereotype.
او ثابت کرد که بودن یک زن بیحس و هرزه فقط یک کلیشه است.
people often confuse confidence with being a floozie.
مردم اغلب اعتماد به نفس را با بودن یک زن بیحس و هرزه اشتباه میگیرند.
her friends supported her, even when others called her a floozie.
دوستانش از او حمایت میکردند، حتی زمانی که دیگران او را به عنوان یک زن بیحس و هرزه صدا میزدند.
floozie friend
دوست هرزه
crazy floozie
هرزه دیوانه
floozie behavior
رفتار هرزه
floozie attitude
حرف و عمل هرزه
floozie lifestyle
سبک زندگی هرزه
floozie reputation
شهرت هرزه
floozie image
تصویر هرزه
floozie talk
حرف های هرزه
floozie night
شب هرزه
floozie style
سبک هرزه
she was labeled a floozie for her choice of clothing.
او به دلیل انتخاب لباسش به عنوان یک زن بیحس و هرزه برچسبگذاری شد.
he didn't want to date a floozie, preferring someone more serious.
او نمیخواست با یک زن بیحس و هرزه قرار ملاقات داشته باشد و ترجیح میداد با کسی جدیتر قرار ملاقات داشته باشد.
many people judged her as a floozie without knowing her story.
بسیاری از مردم او را بدون دانستن داستانش به عنوان یک زن بیحس و هرزه قضاوت میکردند.
she embraced her reputation as a floozie and owned it.
او از شهرت خود به عنوان یک زن بیحس و هرزه استقبال کرد و آن را پذیرفت.
despite being called a floozie, she was a successful businesswoman.
با وجود اینکه او را به عنوان یک زن بیحس و هرزه صدا میزدند، او یک زن بازرگان موفق بود.
the media portrayed her as a floozie, but she was much more.
رسانه او را به عنوان یک زن بیحس و هرزه به تصویر کشید، اما او بسیار بیشتر از آن بود.
he was tired of dating floozies and wanted a meaningful relationship.
او از قرار ملاقات با زنهای بیحس و هرزه خسته شده بود و میخواست یک رابطه معنادار داشته باشد.
she proved that being a floozie was just a stereotype.
او ثابت کرد که بودن یک زن بیحس و هرزه فقط یک کلیشه است.
people often confuse confidence with being a floozie.
مردم اغلب اعتماد به نفس را با بودن یک زن بیحس و هرزه اشتباه میگیرند.
her friends supported her, even when others called her a floozie.
دوستانش از او حمایت میکردند، حتی زمانی که دیگران او را به عنوان یک زن بیحس و هرزه صدا میزدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید