flywheel

[ایالات متحده]/'flaɪwiːl/
[بریتانیا]/'flaɪ'wil/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دستگاه مکانیکی چرخان که برای ذخیره و آزادسازی انرژی چرخشی استفاده می‌شود
Word Forms
جمعflywheels

عبارات و ترکیب‌ها

automotive flywheel

چرخنده خودرو

heavy-duty flywheel

چرخنده سنگین

flywheel energy storage

ذخیره انرژی چرخنده

replace the flywheel

تعویض چرخنده

flywheel ring gear

چرخنده دنده حلقوی

جملات نمونه

The flywheel in the engine helps to store rotational energy.

چرخنده در موتور به ذخیره انرژی چرخشی کمک می‌کند.

The company's success is like a flywheel, gaining momentum over time.

موفقیت شرکت مانند یک چرخنده است که با گذشت زمان، شتاب می‌گیرد.

It is important to maintain the flywheel of productivity in a business.

حفظ چرخنده بهره‌وری در یک کسب و کار مهم است.

The flywheel effect can lead to exponential growth in a company.

اثر چرخنده می‌تواند منجر به رشد نمایی در یک شرکت شود.

The flywheel on the bicycle helps to maintain momentum while pedaling.

چرخنده دوچرخه به حفظ گشتاور در حین رکاب زدن کمک می‌کند.

The flywheel technology in cars helps to smooth out the engine's operation.

فناوری چرخنده در اتومبیل‌ها به روان‌تر شدن عملکرد موتور کمک می‌کند.

The flywheel of innovation is essential for staying competitive in the market.

چرخنده نوآوری برای حفظ رقابت‌پذیری در بازار ضروری است.

The company's strategy is like a flywheel, once set in motion, it is difficult to stop.

استراتژی شرکت مانند یک چرخنده است، هنگامی که به حرکت درآمد، متوقف کردن آن دشوار است.

The flywheel of progress requires consistent effort to keep it spinning.

چرخنده پیشرفت نیاز به تلاش مداوم برای حفظ چرخش آن دارد.

The flywheel effect is a powerful concept in building long-term success.

اثر چرخنده یک مفهوم قدرتمند در دستیابی به موفقیت بلندمدت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید