foddered

[ایالات متحده]/ˈfɒdəd/
[بریتانیا]/ˈfɑːdərd/

ترجمه

v. تغذیه دام
n. خوراک دام; ماده برای هدف خاص

عبارات و ترکیب‌ها

foddered livestock

دام‌های علوفه‌شده

foddered crops

محصولات علوفه‌ای

foddered animals

حیوانات علوفه‌شده

foddered feed

خوراک علوفه‌ای

foddered pasture

چمنزار علوفه‌ای

foddered grains

غلات علوفه‌ای

foddered hay

کاه علوفه‌ای

foddered silage

سیلاژ علوفه‌ای

foddered supplements

مکمل‌های علوفه‌ای

جملات نمونه

the farmer foddered the cattle with hay during the winter.

کشنده گاوها را در طول زمستان با علوفه تغذیه کرد.

they foddered the horses before the long ride.

آنها اسب ها را قبل از مسافرت طولانی تغذیه کردند.

after the rain, the field was foddered with fresh grass.

بعد از باران، مزرعه با علف تازه تغذیه شد.

the goats were foddered with a mixture of grains and vegetables.

بزها با مخلوطی از غلات و سبزیجات تغذیه شدند.

she carefully foddered the chickens every morning.

او هر روز صبح به دقت مرغ ها را تغذیه می کرد.

the livestock were well-foddered for the upcoming fair.

دام ها برای نمایشگاه آینده به خوبی تغذیه شده بودند.

during the drought, they had to find alternative ways to fodder their animals.

در طول خشکسالی، آنها مجبور شدند راه های جایگزینی برای تغذیه حیوانات خود پیدا کنند.

he had a special recipe for foddering his prize-winning pigs.

او یک دستور العمل ویژه برای تغذیه خوک های برنده خود داشت.

the community organized a day to help fodder the local farms.

جامعه یک روز را برای کمک به تغذیه مزارع محلی سازماندهی کرد.

she learned the best practices for foddering her sheep.

او بهترین روش ها را برای تغذیه گوسفندان خود آموخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید