fed

[ایالات متحده]/fɛd/
[بریتانیا]/fɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و قسمت گذشته feed
n. سیستم فدرال رزرو

عبارات و ترکیب‌ها

well fed

خوب تغذیه شده

well fed pets

حیوانات خانگی خوب تغذیه شده

fed up

خسته

fed back

بازخورد داده شده

fed into

وارد شده

fed by

توسط ... تغذیه شده

fed state

وضعیت تغذیه شده

fed system

سیستم تغذیه شده

fed data

داده های تغذیه شده

fed information

اطلاعات تغذیه شده

جملات نمونه

the baby was fed every two hours.

نوزاد هر دو ساعت یک بار غذا داده می‌شد.

he fed the birds in the park.

او پرندگان را در پارک غذا می‌داد.

she fed her dog before leaving for work.

او قبل از رفتن به سر کار سگش را غذا می‌داد.

the children were fed a healthy breakfast.

به کودکان یک صبحانه سالم داده شد.

they fed the horses at the ranch.

آنها اسب‌ها را در مزرعه غذا می‌دادند.

the stray cat was finally fed by a kind neighbor.

گربه ولگرد بالاخره توسط یک همسایه مهربان غذا داده شد.

he felt good after being fed a warm meal.

او بعد از خوردن یک غذای گرم احساس خوبی داشت.

the baby was fed with a spoon.

نوزاد با قاشق غذا داده شد.

she fed her plants regularly to help them grow.

او به طور منظم گیاهان خود را غذا می‌داد تا به رشد آنها کمک کند.

after being fed, the puppy fell asleep.

بعد از غذا خوردن، توله سگ به خواب رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید