well fed
خوب تغذیه شده
well fed pets
حیوانات خانگی خوب تغذیه شده
fed up
خسته
fed back
بازخورد داده شده
fed into
وارد شده
fed by
توسط ... تغذیه شده
fed state
وضعیت تغذیه شده
fed system
سیستم تغذیه شده
fed data
داده های تغذیه شده
fed information
اطلاعات تغذیه شده
the baby was fed every two hours.
نوزاد هر دو ساعت یک بار غذا داده میشد.
he fed the birds in the park.
او پرندگان را در پارک غذا میداد.
she fed her dog before leaving for work.
او قبل از رفتن به سر کار سگش را غذا میداد.
the children were fed a healthy breakfast.
به کودکان یک صبحانه سالم داده شد.
they fed the horses at the ranch.
آنها اسبها را در مزرعه غذا میدادند.
the stray cat was finally fed by a kind neighbor.
گربه ولگرد بالاخره توسط یک همسایه مهربان غذا داده شد.
he felt good after being fed a warm meal.
او بعد از خوردن یک غذای گرم احساس خوبی داشت.
the baby was fed with a spoon.
نوزاد با قاشق غذا داده شد.
she fed her plants regularly to help them grow.
او به طور منظم گیاهان خود را غذا میداد تا به رشد آنها کمک کند.
after being fed, the puppy fell asleep.
بعد از غذا خوردن، توله سگ به خواب رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید