foraging

[ایالات متحده]/ˈfɒrɪdʒɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɔːrɪdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جستجو برای غذا، به ویژه توسط حیوانات؛ جستجو برای چیزی، به ویژه با دست‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

foraging animals

حیوانات تغذیه کننده

foraging behavior

رفتار تغذیه

foraging techniques

تکنیک‌های تغذیه

foraging strategies

استراتژی‌های تغذیه

foraging sites

محل تغذیه

foraging birds

پرندگان تغذیه کننده

foraging habits

عادات تغذیه

foraging grounds

زمین‌های تغذیه

foraging practices

روش‌های تغذیه

foraging ecology

اکولوژی تغذیه

جملات نمونه

foraging for food is essential for survival.

تغذیه برای یافتن غذا برای بقا ضروری است.

many animals engage in foraging during the day.

بسیاری از حیوانات در طول روز به تغذیه مشغول می‌شوند.

foraging can be a fun outdoor activity.

تغذیه می‌تواند یک فعالیت تفریحی سرگرم‌کننده در فضای باز باشد.

she enjoys foraging for wild mushrooms.

او از جمع آوری قارچ های وحشی لذت می برد.

foraging helps to connect with nature.

تغذیه به ارتباط با طبیعت کمک می کند.

foraging is an important skill for survivalists.

تغذیه یک مهارت مهم برای بازماندگان است.

he learned foraging techniques from his grandfather.

او تکنیک های تغذیه را از پدربزرگش یاد گرفت.

foraging can provide fresh ingredients for meals.

تغذیه می تواند مواد اولیه تازه برای وعده های غذایی فراهم کند.

she spends weekends foraging in the local woods.

او آخر هفته ها را در جنگل های محلی به تغذیه می گذراند.

foraging requires knowledge of edible plants.

تغذیه نیاز به دانش گیاهان خوراکی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید