forefoot

[ایالات متحده]/ˈfɔːfʊt/
[بریتانیا]/ˈfɔrˌfʊt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت جلویی یک پا یا پنجه؛ اندام جلویی یک چهارپا؛ قسمت قدامی یک پا در حیوانات چهارپای

عبارات و ترکیب‌ها

forefoot pain

درد قسمت جلویی پا

forefoot strike

ضربه پا در قسمت جلویی

forefoot width

عرض قسمت جلویی پا

forefoot pressure

فشار در قسمت جلویی پا

forefoot area

سطح قسمت جلویی پا

forefoot flexibility

انعطاف پذیری قسمت جلویی پا

forefoot lift

بالا بردن قسمت جلویی پا

forefoot adjustment

تنظیم قسمت جلویی پا

forefoot support

حمایت از قسمت جلویی پا

forefoot alignment

ترازیح قسمت جلویی پا

جملات نمونه

the horse landed on its forefoot after the jump.

اسب پس از پرش روی پنجه جلوی خود فرود آمد.

the veterinarian examined the dog's forefoot for injuries.

پزشک دامپزشکی پنجه جلوی سگ را برای بررسی آسیب ها معاینه کرد.

she noticed a small cut on the forefoot of her cat.

او یک برش کوچک روی پنجه جلوی گربه اش متوجه شد.

the forefoot of the animal was covered in mud.

پنجه جلوی حیوان در گل پوشیده شده بود.

the farrier trimmed the horse's forefoot carefully.

کاسب اسب با دقت پنجه جلوی اسب را کوتاه کرد.

he observed how the forefoot impacted the ground.

او نحوه برخورد پنجه جلوی حیوان با زمین را مشاهده کرد.

the dog's forefoot was swollen after the long walk.

پس از پیاده‌روی طولانی، پنجه جلوی سگ متورم شده بود.

she gently massaged the horse's forefoot to relieve tension.

او به آرامی پنجه جلوی اسب را ماساژ کرد تا تنش را کاهش دهد.

proper care of the forefoot is essential for the animal's health.

مراقبت مناسب از پنجه جلوی حیوان برای سلامتی حیوان ضروری است.

the forefoot structure helps the animal maintain balance.

ساختار پنجه جلوی حیوان به حیوان کمک می کند تا تعادل خود را حفظ کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید