foregrounded

[ایالات متحده]/ˈfɔːɡraʊndɪd/
[بریتانیا]/ˈfɔrˌɡraʊndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. برجسته‌ترین موقعیت یا مکان
v. زمان گذشته و قسمت گذشته foreground

عبارات و ترکیب‌ها

foregrounded elements

عناصر برجسته

foregrounded issues

مسائل برجسته

foregrounded themes

مضامین برجسته

foregrounded concepts

مفاهیم برجسته

foregrounded ideas

ایده‌های برجسته

foregrounded narratives

روایت‌های برجسته

foregrounded voices

صدای برجسته

foregrounded factors

عوامل برجسته

foregrounded perspectives

دیدگاه‌های برجسته

foregrounded contexts

زمینه های برجسته

جملات نمونه

the artist foregrounded the main character in the painting.

هنرمند شخصیت اصلی را در نقاشی برجسته کرد.

in the discussion, she foregrounded the importance of mental health.

در بحث، او اهمیت سلامت روان را برجسته کرد.

the report foregrounded the need for urgent action.

گزارش بر لزوم اقدام فوری تأکید کرد.

he foregrounded his experience in the job interview.

او تجربه خود را در مصاحبه شغلی برجسته کرد.

in her speech, she foregrounded the achievements of the team.

در سخنرانی خود، او دستاوردهای تیم را برجسته کرد.

the documentary foregrounded the struggles of local farmers.

مستند مشکلات کشاورزان محلی را برجسته کرد.

they foregrounded environmental issues in their campaign.

آنها مسائل زیست محیطی را در کمپین خود برجسته کردند.

the novel foregrounded themes of love and betrayal.

رمان مضامین عشق و خیانت را برجسته کرد.

in his analysis, he foregrounded the economic implications.

در تحلیل خود، او پیامدهای اقتصادی را برجسته کرد.

the film foregrounded the cultural heritage of the region.

فیلم به میراث فرهنگی منطقه پرداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید