backgrounded

[ایالات متحده]/ˈbækˌɡraundɪd/
[بریتانیا]/ˈbakˌɡraʊndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v فراهم کردن زمینه برای چیزی؛ کمتر مهم جلوه دادن چیزی با مقایسه آن با چیز دیگری
adj مربوط به یا مشخصه یک زمینه

عبارات و ترکیب‌ها

backgrounded the conversation

زمینه گفتگو را فراهم کرد

جملات نمونه

the project was backgrounded due to budget cuts.

به دلیل کاهش بودجه، پروژه به حاشیه رانده شد.

her achievements were often backgrounded in discussions.

دستاوردهای او اغلب در بحث‌ها به حاشیه رانده می‌شد.

the artist backgrounded the main subject in the painting.

هنرمند سوژه اصلی را در نقاشی به پس‌زمینه برد.

they backgrounded the music to focus on the dialogue.

آنها موسیقی را به پس‌زمینه بردند تا بر دیالوگ تمرکز کنند.

many important issues were backgrounded during the meeting.

بسیاری از مسائل مهم در طول جلسه به حاشیه رانده شدند.

he felt that his opinions were always backgrounded.

او احساس می‌کرد که نظراتش همیشه به حاشیه رانده می‌شوند.

the company backgrounded the new product launch.

شرکت راه اندازی محصول جدید را به حاشیه برد.

the report backgrounded several key findings.

گزارش یافته‌های کلیدی متعددی را به حاشیه برد.

in the film, the love story was backgrounded by the action scenes.

در فیلم، داستان عشق توسط صحنه‌های اکشن به حاشیه رانده شد.

the teacher backgrounded the less important topics.

معلم موضوعات کم اهمیت‌تر را به حاشیه برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید