foreswore

[ایالات متحده]/fɔːˈswɛə/
[بریتانیا]/fɔrˈswɛr/

ترجمه

v. به طور جدی انکار یا رد یک باور یا ادعا
vt. قسم خوردن برای رها کردن یا انکار
vi. به طور نادرست شهادت دادن

عبارات و ترکیب‌ها

foreswear allegiance

اجتناب از وفاداری

foreswear promises

اجتناب از قول و وعده

foreswear ties

اجتناب از ارتباطات

foreswear claims

اجتناب از ادعاها

foreswear rights

اجتناب از حقوق

foreswear beliefs

اجتناب از باورها

foreswear duties

اجتناب از وظایف

foreswear interests

اجتناب از منافع

foreswear loyalty

اجتناب از وفاداری

foreswear habits

اجتناب از عادت‌ها

جملات نمونه

he decided to foreswear all bad habits.

او تصمیم گرفت تمام عادت‌های بد را کنار بگذارد.

she had to foreswear her old lifestyle to achieve her goals.

او مجبور شد برای رسیدن به اهدافش، سبک زندگی قدیمی خود را کنار بگذارد.

they chose to foreswear violence in their protests.

آنها تصمیم گرفتند خشونت را در اعتراضات خود کنار بگذارند.

the politician vowed to foreswear corruption.

سیاستمدار قول داد فساد را کنار بگذارد.

he foreswore his allegiance to the rival faction.

او وفاداری خود را به جناح رقیب کنار گذاشت.

she had to foreswear her previous commitments.

او مجبور شد تعهدات قبلی خود را کنار بگذارد.

the athlete decided to foreswear any performance-enhancing drugs.

آن ورزشکار تصمیم گرفت از هرگونه داروی افزایش عملکرد خودداری کند.

to find peace, he foreswore all negative thoughts.

برای یافتن آرامش، او تمام افکار منفی را کنار گذاشت.

they foreswore their past mistakes and moved forward.

آنها اشتباهات گذشته خود را کنار گذاشتند و به جلو رفتند.

she foreswore her former lifestyle for a healthier one.

او سبک زندگی سابق خود را برای داشتن یک سبک زندگی سالم‌تر کنار گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید