formication

[ایالات متحده]/ˌfɔːmɪˈkeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌfɔrmɪˈkeɪʃən/

ترجمه

n. حس حشره‌ها بر روی یا زیر پوست؛ اصطلاح پزشکی برای حس حشره‌ها که در حال خزیدن هستند
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

formication sensation

احساس گزگز

formication symptoms

علائم گزگز

formication feeling

احساس گزگز

formication disorder

اختلال گزگز

formication experience

تجربه گزگز

formication episodes

حملات گزگز

formication effects

اثرات گزگز

formication triggers

عوامل تحریک کننده گزگز

formication therapy

درمان گزگز

formication causes

دلایل گزگز

جملات نمونه

she experienced formication after the insect bite.

او پس از گزش حشره دچار فرمیکاسیون شد.

formication can be a symptom of withdrawal from drugs.

فرمیکاسیون می‌تواند علامتی از ترک مواد مخدر باشد.

he described the sensation of formication as unsettling.

او این حس فرمیکاسیون را آزاردهنده توصیف کرد.

formication often occurs in patients with certain neurological disorders.

فرمیکاسیون اغلب در بیماران مبتلا به اختلالات عصبی خاص رخ می‌دهد.

she couldn't sleep because of the formication on her skin.

به دلیل فرمیکاسیون روی پوستش نتوانست بخوابد.

formication can be mistaken for actual insects crawling on the skin.

فرمیکاسیون می‌تواند به اشتباه با حشرات واقعی که روی پوست می‌خزند، اشتباه گرفته شود.

he sought medical advice for his persistent formication.

او برای فرمیکاسیون مداوم خود به دنبال مشاوره پزشکی بود.

formication is sometimes linked to anxiety and stress.

فرمیکاسیون گاهی اوقات با اضطراب و استرس مرتبط است.

patients reported formication as a side effect of the medication.

بیماران فرمیکاسیون را به عنوان یک عارضه جانبی داروها گزارش کردند.

understanding formication can help in diagnosing certain conditions.

درک فرمیکاسیون می‌تواند به تشخیص برخی شرایط کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید