fornicator

[ایالات متحده]/ˈfɔːnɪkeɪtə/
[بریتانیا]/ˈfɔrnɪkeɪtə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که در روابط جنسی غیرقانونی شرکت می‌کند؛ شخصی که زنا می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

fornicator in hiding

فاعل شیطانی در پنهان

fornicator exposed

افشای فاعل شیطانی

fornicator revealed

ظهور فاعل شیطانی

fornicator caught

گرفت و گیر فاعل شیطانی

fornicator's shame

شرمندگی فاعل شیطانی

fornicator's guilt

گناه فاعل شیطانی

fornicator's sin

گناه فاعل شیطانی

fornicator's love

عشق فاعل شیطانی

fornicator's fate

سرنوشت فاعل شیطانی

fornicator's punishment

مجازات فاعل شیطانی

جملات نمونه

he was labeled a fornicator by his peers.

او توسط همسالانش به عنوان یک زن زناکار برچسب گذاری شد.

the fornicator faced social stigma in the community.

زن زناکار با انگ اجتماعی در جامعه روبرو شد.

she was accused of being a fornicator after the scandal.

او پس از رسوایی به عنوان یک زن زناکار متهم شد.

the fornicator was shunned by his family.

زن زناکار توسط خانواده اش طرد شد.

he repented of his actions as a fornicator.

او از اعمال خود به عنوان یک زن زناکار توبه کرد.

fornicators often face legal consequences in some cultures.

زن زناکاران اغلب با عواقب قانونی در برخی از فرهنگ ها روبرو می شوند.

the term fornicator is often used in religious contexts.

عبارت زن زناکار اغلب در زمینه های مذهبی استفاده می شود.

the fornicator sought forgiveness from his partner.

زن زناکار طلب بخشش از شریک خود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید