fornixes

[ایالات متحده]/ˈfɔːnɪksiːz/
[بریتانیا]/ˈfɔrnɪkɪz/

ترجمه

n.[آناتومی] قوس یا طاق

عبارات و ترکیب‌ها

fornixes of memory

حلقه‌های حافظه

fornixes of thought

حلقه‌های تفکر

fornixes of dreams

حلقه‌های رویا

fornixes of knowledge

حلقه‌های دانش

fornixes of art

حلقه‌های هنر

fornixes of time

حلقه‌های زمان

fornixes of culture

حلقه‌های فرهنگ

fornixes of history

حلقه‌های تاریخ

fornixes of nature

حلقه‌های طبیعت

fornixes of life

حلقه‌های زندگی

جملات نمونه

the fornixes of the brain play a crucial role in memory.

ناکس‌ها (fornices) در مغز نقش حیاتی در حافظه ایفا می‌کنند.

researchers studied the fornixes to understand their function.

محققان ناکس‌ها را مطالعه کردند تا عملکرد آن‌ها را درک کنند.

damage to the fornixes can lead to cognitive impairments.

آسیب به ناکس‌ها می‌تواند منجر به اختلالات شناختی شود.

the fornixes connect different parts of the limbic system.

ناکس‌ها بخش‌های مختلف سیستم لیمبیک را به هم متصل می‌کنند.

understanding the fornixes is important for neuroscience.

درک ناکس‌ها برای علوم اعصاب مهم است.

she felt a deep connection in the fornixes of her mind.

او ارتباط عمیقی در ناکس‌های ذهنش احساس کرد.

fornixes are essential for emotional processing.

ناکس‌ها برای پردازش احساسات ضروری هستند.

the fornixes are often overlooked in brain studies.

ناکس‌ها اغلب در مطالعات مغز نادیده گرفته می‌شوند.

injuries to the fornixes may affect emotional responses.

آسیب‌دیدگی به ناکس‌ها ممکن است بر پاسخ‌های عاطفی تأثیر بگذارد.

he learned about the fornixes during his anatomy class.

او در کلاس آناتومی خود درباره ناکس‌ها یاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید