Some priests have to forswear marriage.
برخی از کشیشها باید از ازدواج دست بکشند.
it is currently fashionable to forswear meat-eating in the interests of animal rights.
در حال حاضر، отказаться از خوردن گوشت به نفع حقوق حیوانات مد است.
You must tell the truth to the judge, because if you forswear yourself you could go to prison.
شما باید حقیقت را به قاضی بگویید، زیرا اگر خودتان را انکار کنید، ممکن است به زندان بروید.
28 For they either go mad with enjoyment, or prophesy lies, or live lawlessly or lightly forswear themselves.
28 زیرا آنها یا با لذت دیوانه میشوند، یا دروغ میگویند، یا بیقانونانه زندگی میکنند یا به راحتی خود را انکار میکنند.
to forswear a bad habit
ترک یک عادت بد
she had to forswear her allegiance to the group
او مجبور شد وفاداری خود را به گروه انکار کند.
he was forced to forswear his claim to the throne
او مجبور شد ادعای خود برای تاج و تخت را انکار کند.
to forswear all worldly possessions
انکار تمام داراییهای دنیوی
the witness decided to forswear his testimony
شهادتگر تصمیم گرفت شهادت خود را انکار کند.
she had to forswear her dreams of becoming an actress
او مجبور شد رویاهای خود برای تبدیل شدن به بازیگر را انکار کند.
to forswear a political party
انکار یک حزب سیاسی
the prisoner forswore any involvement in the crime
زندانی هرگونه دخالت در جرم را انکار کرد.
Some priests have to forswear marriage.
برخی از کشیشها باید از ازدواج دست بکشند.
it is currently fashionable to forswear meat-eating in the interests of animal rights.
در حال حاضر، отказаться از خوردن گوشت به نفع حقوق حیوانات مد است.
You must tell the truth to the judge, because if you forswear yourself you could go to prison.
شما باید حقیقت را به قاضی بگویید، زیرا اگر خودتان را انکار کنید، ممکن است به زندان بروید.
28 For they either go mad with enjoyment, or prophesy lies, or live lawlessly or lightly forswear themselves.
28 زیرا آنها یا با لذت دیوانه میشوند، یا دروغ میگویند، یا بیقانونانه زندگی میکنند یا به راحتی خود را انکار میکنند.
to forswear a bad habit
ترک یک عادت بد
she had to forswear her allegiance to the group
او مجبور شد وفاداری خود را به گروه انکار کند.
he was forced to forswear his claim to the throne
او مجبور شد ادعای خود برای تاج و تخت را انکار کند.
to forswear all worldly possessions
انکار تمام داراییهای دنیوی
the witness decided to forswear his testimony
شهادتگر تصمیم گرفت شهادت خود را انکار کند.
she had to forswear her dreams of becoming an actress
او مجبور شد رویاهای خود برای تبدیل شدن به بازیگر را انکار کند.
to forswear a political party
انکار یک حزب سیاسی
the prisoner forswore any involvement in the crime
زندانی هرگونه دخالت در جرم را انکار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید