foundationer

[ایالات متحده]/faʊnˈdeɪʃənə/
[بریتانیا]/faʊnˈdeɪʃənər/

ترجمه

n. فردی که بورس تحصیلی یا کمک مالی دریافت می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

foundationer role

نقش بنیادین

foundationer team

تیم بنیادین

foundationer project

پروژه بنیادین

foundationer skills

مهارت‌های بنیادین

foundationer network

شبکه بنیادین

foundationer support

حمایت بنیادین

foundationer initiative

ابتکار بنیادین

foundationer experience

تجربه بنیادین

foundationer community

جامعه بنیادین

foundationer vision

چشم‌انداز بنیادین

جملات نمونه

the foundationer played a crucial role in building the community center.

بنیان‌گذار نقش مهمی در ساخت مرکز جامعه ایفا کرد.

as a foundationer, she was responsible for the initial fundraising efforts.

به عنوان یک بنیان‌گذار، او مسئول تلاش‌های جمع‌آوری اولیه بود.

the foundationer shared their vision for a sustainable future.

بنیان‌گذار چشم‌انداز خود را برای آینده‌ای پایدار به اشتراک گذاشت.

many foundationers face challenges when starting a new project.

بسیاری از بنیان‌گذاران هنگام شروع یک پروژه جدید با چالش‌هایی روبرو هستند.

the foundationer's dedication inspired others to get involved.

تعهد بنیان‌گذار الهام‌بخش دیگران برای مشارکت بود.

being a foundationer requires strong leadership skills.

بودن یک بنیان‌گذار نیاز به مهارت‌های رهبری قوی دارد.

the foundationer's ideas were innovative and forward-thinking.

ایده‌های بنیان‌گذار نوآورانه و آینده‌نگر بودند.

networking is essential for a foundationer to succeed.

شبکه‌سازی برای موفقیت یک بنیان‌گذار ضروری است.

the foundationer's commitment to education changed many lives.

تعهد بنیان‌گذار به آموزش زندگی بسیاری را تغییر داد.

every foundationer should have a clear mission statement.

هر بنیان‌گذار باید یک بیانیه ماموریت روشن داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید