foxy

[ایالات متحده]/'fɒksɪ/
[بریتانیا]/'fɑksi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مکار; قهوه‌ای مایل به قرمز; شبیه به روباه.

جملات نمونه

He was a foxy old trader.

او یک تاجر پیر حیله‌گر بود.

a foxy scheme.See Synonyms at sly

یک طرح حیله‌گر. برای یافتن مترادف‌ها به حیله‌گر مراجعه کنید

a terrier with prick ears and a foxy expression.

یک ترایر با گوش‌های تیز و چهره‌ای حیله‌گر.

large-eyed arboreal prosimian having foxy faces and long furry tails.

میمون پرو‌سی‌میانی درختی با چشم‌های بزرگ، چهره‌های حیله‌گر و دستان بلند و پشمالو.

The parvenu was much too foxy to let slip even a hint of his working-class background.

پارون بسیار بیش از حد حیله‌گر بود که حتی اشاره‌ای به پیشینه طبقات کارگر خود بکند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید