He was a foxy old trader.
او یک تاجر پیر حیلهگر بود.
a foxy scheme.See Synonyms at sly
یک طرح حیلهگر. برای یافتن مترادفها به حیلهگر مراجعه کنید
a terrier with prick ears and a foxy expression.
یک ترایر با گوشهای تیز و چهرهای حیلهگر.
large-eyed arboreal prosimian having foxy faces and long furry tails.
میمون پروسیمیانی درختی با چشمهای بزرگ، چهرههای حیلهگر و دستان بلند و پشمالو.
The parvenu was much too foxy to let slip even a hint of his working-class background.
پارون بسیار بیش از حد حیلهگر بود که حتی اشارهای به پیشینه طبقات کارگر خود بکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید