frate

[ایالات متحده]/ˈfrɑːteɪ/
[بریتانیا]/ˈfreɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. راهب (اغلب به عنوان یک فرم خطاب استفاده می‌شود); راهب (معنی اصلی: برادر)
Word Forms
صفت تفضیلیfrater

عبارات و ترکیب‌ها

frate bond

پیوند برادری

frate love

عشق برادری

frate support

حمایت برادری

frate relationship

رابطه برادری

frate loyalty

وفاداری برادری

frate connection

ارتباط برادری

frate spirit

روح برادری

fratehood bond

پیوند برادری

frate time

زمان برادری

frate advice

مشورت برادری

جملات نمونه

he has a frate who lives in italy.

او یک برادر دارد که در ایتالیا زندگی می کند.

my frate is always there to support me.

برادر من همیشه برای حمایت از من آنجا حضور دارد.

they are frate and sister, sharing everything.

آنها خواهر و برادر هستند و همه چیز را با هم به اشتراک می گذارند.

he treats his frate like a best friend.

او با برادرش مثل بهترین دوست رفتار می کند.

we spent the weekend at my frate's house.

ما آخر هفته را در خانه برادر من گذراندیم.

my frate loves playing soccer on weekends.

برادر من عاشق بازی فوتبال آخر هفته است.

he confided in his frate about his problems.

او در مورد مشکلاتش با برادرش صحبت کرد.

they often go hiking together, as frate and frate.

آنها اغلب با هم به پیاده روی می روند، به عنوان خواهر و برادر.

my frate and i have a special bond.

من و برادرم پیوند خاصی داریم.

he always looks out for his younger frate.

او همیشه از برادر کوچکترش مراقبت می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید