freedmen

[ایالات متحده]/ˈfriːd.men/
[بریتانیا]/ˈfridˌmɛn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افراد آزاد؛ افرادی که از بندگی رهایی یافته‌اند

عبارات و ترکیب‌ها

freedmen rights

حقوق بازماندگان

freedmen status

وضعیت بازماندگان

freedmen community

جامعه بازماندگان

freedmen education

آموزش بازماندگان

freedmen issues

مشکلات بازماندگان

freedmen history

تاریخچه بازماندگان

freedmen movement

جنبش بازماندگان

freedmen settlement

استقرار بازماندگان

freedmen society

جامعه بازماندگان

freedmen legacy

میراث بازماندگان

جملات نمونه

the freedmen sought opportunities for better lives.

آزاد مردان به دنبال فرصت‌هایی برای زندگی بهتر بودند.

many freedmen faced challenges in finding work.

بسیاری از آزاد مردان با چالش‌های یافتن شغل روبرو بودند.

freedmen established their own communities.

آزاد مردان جوامع خود را ایجاد کردند.

education was essential for the freedmen's progress.

آموزش برای پیشرفت آزاد مردان ضروری بود.

freedmen contributed to the economy in various ways.

آزاد مردان به روش‌های مختلف به اقتصاد کمک کردند.

some freedmen became skilled artisans.

برخی از آزاد مردان به صنعتگر ماهر تبدیل شدند.

the rights of freedmen were often debated.

حقوق آزاد مردان اغلب مورد بحث قرار می‌گرفت.

freedmen played a significant role in the labor movement.

آزاد مردان نقش مهمی در جنبش کارگری ایفا کردند.

historical records show the struggles of freedmen.

سوابق تاریخی نشان می‌دهد که آزاد مردان با چه مشکلاتی روبرو بودند.

freedmen sought to reunite with their families.

آزاد مردان به دنبال تجدید دیدار با خانواده‌هایشان بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید