freelanced

[ایالات متحده]/ˈfriː.lɑːnst/
[بریتانیا]/ˈfriː.lænst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به عنوان فریلنسر کار کرد

عبارات و ترکیب‌ها

freelanced work

کار آزاد

freelanced projects

پروژه‌های آزاد

freelanced services

خدمات آزاد

freelanced jobs

مشاغل آزاد

freelanced writing

نویسندگی آزاد

freelanced design

طراحی آزاد

freelanced consulting

مشاوره آزاد

freelanced marketing

بازاریابی آزاد

freelanced photography

عکاسی آزاد

freelanced editing

ویرایش آزاد

جملات نمونه

i freelanced for several companies last year.

من سال گذشته برای چندین شرکت به صورت آزادکاری انجام دادم.

she has freelanced as a graphic designer.

او به عنوان یک طراح گرافیک به صورت آزادکاری انجام داده است.

he freelanced while studying at university.

او در حالی که در دانشگاه تحصیل می‌کرد، به صورت آزادکاری کار می‌کرد.

many writers choose to freelanced for flexibility.

بسیاری از نویسندگان به دلیل انعطاف‌پذیری ترجیح می‌دهند به صورت آزادکاری کار کنند.

freelanced work can be unpredictable but rewarding.

آزادکاری می‌تواند غیرقابل پیش‌بینی اما پاداش‌دهنده باشد.

he has freelanced in various fields over the years.

او در طول سال‌ها در زمینه‌های مختلف به صورت آزادکاری کار کرده است.

she prefers to freelanced rather than work in an office.

او ترجیح می‌دهد به جای کار در دفتر به صورت آزادکاری کار کند.

freelanced projects often require self-discipline.

پروژه‌های آزادکاری اغلب نیاز به خودانضباطی دارند.

they found success after they freelanced for a year.

آنها پس از یک سال آزادکاری به موفقیت رسیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید