frigidophile

[ایالات متحده]/[ˈfrɪdʒɪdəʊfɪl]/
[بریتانیا]/[ˈfrɪdʒɪdəʊfɪl]/

ترجمه

n. شخصی که از سرما یا یخ تحریک جنسی می‌شود؛ کسی که از دمای سرد لذت می‌برد یا به آن جذب می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

a frigidophile

یک سرمادوست

the frigidophile's choice

انتخاب سرمادوست

becoming a frigidophile

تبدیل شدن به سرمادوست

frigidophile communities

انجمن‌های سرمادوستان

frigidophile activities

فعالیت‌های سرمادوستان

the frigidophile lifestyle

سبک زندگی سرمادوستان

attracts a frigidophile

جذب یک سرمادوست

frigidophile seeking

سرمادوست در جستجوی

frigidophiles gather

سرمادوستان گرد هم می‌آیند

being a frigidophile

سرمادوست بودن

جملات نمونه

the frigidophile shivered with delight in the glacial air.

فریجیدوفیل از سر خوشی در هوای یخی لرزید.

as a frigidophile, she sought out the coldest places on earth.

همانطور که یک فریجیدوفیل بود، او سردترین مکان های زمین را جستجو می کرد.

his fascination with ice sculptures stemmed from being a frigidophile.

علاقه او به مجسمه های یخی از اینکه یک فریجیدوفیل بود نشأت می گرفت.

the documentary explored the psychology of a dedicated frigidophile.

مستند روانشناسی یک فریجیدوفیل متعصب را بررسی کرد.

she is a self-proclaimed frigidophile, loving the feeling of frostbite.

او یک فریجیدوفیل خودخوانده است و عاشق احساس گزیدگی است.

the frigidophile documented their journey to antarctica with stunning photos.

فریجیدوفیل سفر خود به قطب جنوب را با عکس های خیره کننده مستند کرد.

many frigidophiles enjoy winter sports like ice climbing and skiing.

بسیاری از فریجیدوفیل ها از ورزش های زمستانی مانند صخره نوردی روی یخ و اسکی لذت می برند.

he is a passionate frigidophile, always seeking out sub-zero temperatures.

او یک فریجیدوفیل مشتاق است و همیشه به دنبال دماهای زیر صفر است.

the frigidophile’s unusual hobby baffled their family and friends.

سرگرمی غیرمعمول فریجیدوفیل خانواده و دوستانش را متحیر کرد.

the research studied the physiological responses of a committed frigidophile.

تحقیقات به پاسخ های فیزیولوژیکی یک فریجیدوفیل متعهد پرداخت.

a dedicated frigidophile, she spent a week in an ice hotel.

یک فریجیدوفیل متعصب، یک هفته را در یک هتل یخی گذراند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید