friskier

[ایالات متحده]/ˈfrɪskiə/
[بریتانیا]/ˈfrɪskiɚ/

ترجمه

adj. سرگرم‌کننده‌تر و بازیگوش‌تر

عبارات و ترکیب‌ها

friskier than ever

از همیشه با نشاط تر

feeling friskier

احساس شادابی بیشتر

friskier mood

حالت شاداب تر

friskier pets

حیوانات خانگی با نشاط تر

friskier kids

کودکان با نشاط تر

friskier days

روزهای با نشاط تر

friskier attitude

حرفه‌ای‌تر

friskier adventures

ماجراجویی های با نشاط تر

friskier energy

انرژی با نشاط تر

friskier vibes

فضای با نشاط تر

جملات نمونه

the puppy seems friskier after a good meal.

بعد از یک وعده غذایی خوب، توله سگ به نظر سرحال تر می رسد.

she felt friskier after her morning jog.

او بعد از دویدن صبحش سرحال تر احساس کرد.

children are often friskier in the springtime.

کودکان اغلب در فصل بهار بازیگوش تر هستند.

after a long nap, he was much friskier.

بعد از یک چرت طولانی، او خیلی بیشتر سرحال بود.

the kitten was friskier than ever today.

گربه کوچولو امروز از همیشه سرحال تر بود.

she always feels friskier when the sun is shining.

وقتی خورشید می تابد، او همیشه سرحال تر احساس می کند.

he bought a new toy to make his dog friskier.

او یک اسباب بازی جدید خرید تا سگش را سرحال تر کند.

they noticed the kids were friskier after the party.

آنها متوجه شدند که بچه ها بعد از مهمانی سرحال تر بودند.

the weather is getting warmer, making everyone feel friskier.

هوا گرم تر می شود و باعث می شود همه سرحال تر احساس کنند.

after a good workout, she felt friskier and ready to tackle the day.

بعد از یک تمرین خوب، او سرحال و آماده برای مقابله با روز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید