frisson

[ایالات متحده]/'fri:səun/
[بریتانیا]/friˈsoŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لرزش؛ هیجان.
Word Forms
جمعfrissons

عبارات و ترکیب‌ها

experiencing a frisson

احساس لرزش

feeling the frisson

احساس لرزش

جملات نمونه

a frisson of excitement.

لرزش هیجان

The story's ending arouses a frisson of terror.

پایان داستان لرزشی از وحشت را برمی‌انگیزد.

The movie's unexpected twist sent a frisson of excitement through the audience.

پیچ غیرمنتظره فیلم، لرزشی از هیجان را در میان تماشاچیان ایجاد کرد.

She felt a frisson of fear when she heard a noise in the dark.

وقتی صدایی در تاریکی شنید، لرزشی از ترس را احساس کرد.

The singer's powerful performance sent a frisson of emotion through the crowd.

اجای قدرتمند خواننده، لرزشی از احساسات را در میان جمعیت ایجاد کرد.

The haunted house tour gave me a frisson of excitement.

تور خانه ارواطی، لرزشی از هیجان را در من ایجاد کرد.

The final match of the championship sent a frisson of anticipation through the fans.

مسابقه نهایی مسابقات، لرزشی از انتظار را در میان طرفداران ایجاد کرد.

The eerie atmosphere of the old mansion gave me a frisson of unease.

فضای عجیب و غریب خانه قدیمی، لرزشی از ناراحتی را در من ایجاد کرد.

The suspenseful novel created a frisson of tension as I turned each page.

رمان پرتعلیق، لرزشی از تنش را در حین ورق زدن هر صفحه ایجاد کرد.

The magician's tricks sent a frisson of wonder through the audience.

ترفندهای جادوگر، لرزشی از شگفتی را در میان تماشاچیان ایجاد کرد.

The thunderstorm outside sent a frisson of excitement through the children inside.

طوفان رعد و برق بیرون، لرزشی از هیجان را در میان کودکان داخل خانه ایجاد کرد.

The announcement of the winner sent a frisson of anticipation through the contestants.

اعلام برنده، لرزشی از انتظار را در میان شرکت کنندگان ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید