frissons

[ایالات متحده]/frɪˈsɒnz/
[بریتانیا]/frɪˈsɑnz/

ترجمه

n. (فرانسوی) لرز ناشی از هیجان یا ترس

عبارات و ترکیب‌ها

frissons of joy

لرزش شادی

frissons of fear

لرزش ترس

frissons of excitement

لرزش هیجان

frissons of pleasure

لرزش لذت

frissons of thrill

لرزش هیجان‌زدگی

frissons of nostalgia

لرزش دلتنگی

frissons of inspiration

لرزش الهام

frissons of anticipation

لرزش انتظار

frissons of delight

لرزش شادی و خوشحالی

frissons of love

لرزش عشق

جملات نمونه

she felt frissons of excitement as the concert began.

او لرزش‌های هیجان را احساس کرد زیرا کنسرت شروع شد.

the frissons of fear ran down his spine during the horror movie.

لرزش‌های ترس در طول فیلم ترسناک از ستون فقرات او پایین آمد.

he experienced frissons of joy when he received the good news.

وقتی خبر خوب را دریافت کرد، او لرزش‌های شادی را تجربه کرد.

frissons of nostalgia hit her as she looked through old photographs.

لرزش‌های نوستالژی او را در حین نگاه کردن به عکس‌های قدیمی در بر گرفت.

the frissons of anticipation grew as the event approached.

با نزدیک شدن رویداد، لرزش‌های انتظار بیشتر شد.

he felt frissons of inspiration while walking through the art gallery.

در حالی که در حال قدم زدن در گالری هنری بود، او لرزش‌های الهام را احساس کرد.

frissons of thrill coursed through her as she rode the roller coaster.

در حالی که سوار چرخ و فلک می‌شد، لرزش‌های هیجان از طریق او جریان یافت.

she experienced frissons of disbelief at the magician's tricks.

او با دیدن شعبده‌های شعبده‌باز، لرزش‌های ناباوری را تجربه کرد.

the frissons of connection were palpable during their conversation.

لرزش‌های ارتباط در طول مکالمه آن‌ها قابل لمس بود.

he felt frissons of regret after missing the opportunity.

پس از از دست دادن فرصت، او لرزش‌های پشیمانی را احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید