frontispiece

[ایالات متحده]/'frʌntɪspiːs/
[بریتانیا]/'frʌntɪspis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تصویر در ابتدای یک کتاب، صفحه عنوان، نما، ورودی
Word Forms

جملات نمونه

The frontispiece of the book features a beautiful illustration.

تصویر جلد کتاب بسیار زیبا است.

The frontispiece is often used to showcase the title and author of a book.

تصویر جلد اغلب برای نمایش عنوان و نام نویسنده کتاب استفاده می شود.

The frontispiece of the building is adorned with intricate carvings.

تصویر جلد ساختمان با حکاکی های پیچیده تزئین شده است.

The frontispiece of the museum is a grand entrance with towering columns.

تصویر جلد موزه یک ورودی باشکوه با ستون های بلند است.

The frontispiece of the magazine caught my eye with its bold design.

تصویر جلد مجله با طراحی جسورانه من را جذب کرد.

The frontispiece of the church is a stunning stained glass window.

تصویر جلد کلیسا یک پنجره شیشه ای رنگی خیره کننده است.

The frontispiece of the album features a striking photograph of the band.

تصویر جلد آلبوم دارای عکس چشمگیری از گروه است.

The frontispiece of the report includes a summary of key findings.

تصویر جلد گزارش شامل خلاصه ای از یافته های کلیدی است.

The frontispiece of the mansion is a grand entrance with a sweeping staircase.

تصویر جلد عمارت یک ورودی باشکوه با یک راه پله بلند است.

The frontispiece of the playbill features a dramatic illustration of the main characters.

تصویر جلد برنامه تئاتر دارای تصویرسازی دراماتیک از شخصیت های اصلی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید