frontlet

[ایالات متحده]/ˈfrʌnt.lɪt/
[بریتانیا]/ˈfrʌnt.lɪt/

ترجمه

n. نوار زینتی که بر پیشانی پوشیده می‌شود؛ قطعه زینتی جلو، به‌ویژه بر روی حیوانات
Word Forms
جمعfrontlets

عبارات و ترکیب‌ها

frontlet between eyes

جلوی پیشانی بین چشم‌ها

frontlet of faith

جلوی پیشانی ایمان

frontlet on forehead

جلوی پیشانی روی پیشانی

frontlet for prayer

جلوی پیشانی برای نماز

frontlet as symbol

جلوی پیشانی به عنوان نماد

frontlet in scripture

جلوی پیشانی در متون مقدس

frontlet worn daily

جلوی پیشانی که روزانه استفاده می‌شود

frontlet of remembrance

جلوی پیشانی یادبود

frontlet during prayer

جلوی پیشانی در هنگام نماز

frontlet as tradition

جلوی پیشانی به عنوان سنت

جملات نمونه

he wore a frontlet during the religious ceremony.

او یک پیشانی‌بند در طول مراسم مذهبی پوشید.

the frontlet was beautifully decorated with beads.

پیشانی‌بند با مهره‌ها به زیبایی تزئین شده بود.

in ancient times, warriors often wore frontlets.

در زمان‌های قدیم، جنگجویان اغلب پیشانی‌بند می‌پوشیدند.

she fashioned a frontlet from colorful ribbons.

او یک پیشانی‌بند از روبان‌های رنگارنگ ساخت.

the frontlet symbolizes purity and devotion.

پیشانی‌بند نماد پاکی و فداکاری است.

he adjusted the frontlet to fit more comfortably.

او پیشانی‌بند را برای راحتی بیشتر تنظیم کرد.

traditionally, the frontlet is worn by brides.

به طور سنتی، عروس‌ها پیشانی‌بند می‌پوشند.

she admired the intricate design of the frontlet.

او طراحی پیچیده پیشانی‌بند را تحسین کرد.

the frontlet is a key element in cultural festivals.

پیشانی‌بند یک عنصر کلیدی در جشنواره‌های فرهنگی است.

he gifted her a frontlet as a token of love.

او به عنوان نشانه عشق، یک پیشانی‌بند به او هدیه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید