fruitions

[ایالات متحده]/fruːˈɪʃənz/
[بریتانیا]/fruˈɪʃənz/

ترجمه

n. تکمیل؛ دستاورد؛ نتایج یا پیامدها

عبارات و ترکیب‌ها

fruitions achieved

به دست آوردن نتایج

fruitions of ideas

نتیجه ایده ها

fruitions realized

نتایجی که محقق شده اند

fruitions of dreams

نتیجه تحقق رویاها

fruitions of efforts

نتیجه تلاش ها

fruitions of plans

نتیجه برنامه ها

fruitions in progress

در حال انجام

fruitions expected

منتظر نتایج

fruitions of success

نتیجه موفقیت

fruitions coming

در حال وقوع

جملات نمونه

her hard work finally bore fruitions.

تلاش‌های سخت او سرانجام به ثمر نشست.

the team's efforts led to successful fruitions.

تلاش‌های تیم به نتایج موفقیت‌آمیزی انجامید.

we hope our plans will come to fruitions soon.

امیدواریم برنامه‌های ما به زودی به ثمر برسند.

his ideas are starting to see fruitions in the market.

ایده‌های او در حال حاضر در بازار به ثمر می‌رسند.

they celebrated the fruitions of their project.

آنها به مناسبت به ثمر رسیدن پروژه خود جشن گرفتند.

the research finally reached its fruitions after years of study.

تحقیقات پس از سال‌ها مطالعه سرانجام به نتیجه رسید.

she was proud of the fruitions from her dedication.

او به خاطر تعهد خود به نتایج به دست آمده افتخار می‌کرد.

fruitions of their collaboration were evident in the results.

نتایج حاصل از همکاری آنها در نتایج آشکار بود.

his persistence paid off with fruitful fruitions.

پایداری او با نتایج ثمربخش نتیجه داد.

we are looking forward to the fruitions of our new strategy.

ما مشتاقانه منتظر نتایج استراتژی جدید خود هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید